طبیعت بی‌جان در تراموا

تماشای نمایشگاه ‹اکسپرسیونیسم و پارسایی› در موزه شهرداری لاهه و نمایشگاه عکس و نگاره‌های گابریله مونتر در موزه لودویگ کلن (آلمان)

Advertisements

05/11/2018 at 08:03 بیان دیدگاه

ژرژ براک: سنجاب

ژرژ براک: سنجاب

براک و پیکاسو خود محدود نکردند به ایده. به نقد ِ عملی کار پرداختند. پیکاسو به یاد می‌آورد که: ‹فکرش را بکن، هر شب من به کارگاه براکمی‌رفتم و یا براک به کارگاه من می‌آمد. هر دو می‌خواستیم ببینیم دیگری چه کرده است. به نقد کار ِ یکدیگر می‌پرداختیم. نگاره زمانی آماده بود که هر دو از آن راضی بودیم. سخت‌گیر بودیم. نگاره‌ای به براک نشان می‌دادم و می‌گفتم: این زن خوب در آمده؟ می‌تواند پا بگذارد به خیابان؟ این زن است یا نگاره؟ و بعد می‌گفتم: می‌توانی زیر بغل‌اش را ببویی؟ می‌خواهم بتوانم زیر بغل‌اش را ببویم. بعد با هم نگاه می‌کردیم و می‌گفتیم: آره، کمی بو می‌دهد. یا می‌گفتیم: نه، هیچ بویی نمی‌آید (…). یادم می‌آید که شبی رفتم به کارگاه براک. داشت روی نگاره‌ی بزرگی با کیسه‌ای توتون، پیپ و باقی چیزهای دم ِ دست برای کوبیسم کار می‌کرد.

نگاه کردم، گامی به عقب برداشتم و گفتم: طفلکی، این وحشتناکه. دارم یک سنجاب می‌بینم. براک گفت: غیر ممکنه. گفتم: آره، این مشاهده‌ی پارانویید منه، اما همینه که هست و من یه سنجاب می‌بینم. نگاره درست شده تا نگاره باشد و نه خیال ِ دیداری. چون آدم‌ها چیزی باید در آن ببینند، می‌خواهی کیسه‌ی توتون، پیپ و همه‌ی چیزهای دیگر ببینند که تو داخل آن گذاشته‌ای. اما یک کاری بکن که این سنجاب بره بیرون. براک گامی به عقب برداشت، با دقت و توجه نگاه کرد. او هم سنجاب را دید، چون چنین مشاهده‌ی پارانویید به آسانی سرایت می‌کند. براک روزها کوشید تا سنجاب از نگاره بیرون اندازد. ساخت نگاره را تغییر داد، نور و ترکیب بندی، اما سنجاب هی برمی‌گشت، چون آمده بود در خیال‌مان و نمی‌توانستیم بیرون‌اش برانیم. شکل‌ها هر چه هم دگرگون می‌شد، سنجاب موفق می‌شود خود بنماید. سرانجام، پس از هشت یا ده روز، براک شگردی زد و نگاره شد باز کیسه‌ای توتون، یک پیپ، ورق بازی و بیش از همه نگاره‌ای کوبیستی.›

BRAQUE

29/10/2018 at 00:39 بیان دیدگاه

غزل خنده‌دار

غزل خنده‌دار

در باب وقتی‌که ترامپ در سازمان ملل سخن‌رانی می‌کند

 

به زمانی که رهبران جهان

گردآمده در سرسراها

ساخته‌ی گزیدگان جهان

با ریشخند به پیشباز ِ رییس جمهوری می‌روند

 

می‌توان از یگانه‌گی جهانی گفت

یا که دلقک دست انداخته ریشخندکننده‌گان را؟

یا به آخر ِ زمانه‌ای رسیده‌ایم که

هر چیزی نشانه‌ای ترس‌ناک است؟

 

با خنده بالیدم در زمانه‌ی امید.

به اندک چیز ِ جدی می‌توانم شاد شوم

و باور دارم به هوایی به از این.

 

اکنون پیشرفت به حراج گذاشته شده.

نیکی حتا از مُد افتاده.

شوخی ِ دلقک‌ها شوخی نیست دیگر.

 

26 سپتامبر 2018

ایلیا لیونارد فایفر (Ilja Leonard Pfeijfer)

شاعر هلندی

چاپ شده در پیوست ادبی روزنامه NRC، جمعه 28 سپتامبر 2018

 

19/10/2018 at 06:49 بیان دیدگاه

پیکاسو، فرمانروای ِ پاریس

به زمانی‌که بحث است بر سر جمهوری ششم و در سفر ِ رسمی ‹بیل و آخ› (doigt d’honneur ) داده می‌شود به جناب امانوئل ماکرون، به زمانی که پاریسی‌ها در صبح‌گاه ِ پر شدآمد ِ پاریس ایستاده‌اند در صف‌های انبوه  به انتظار مترو، بهای هتل‌ها اُفت کرده، باستیل فرو رفته به آشفته‌گی، کاخ ِ بزرگ (Grand Palais) دارد بازسازی می‌شود؛ شهر پر شده از نمایشگاه‌ها. اما از این‌همه کافی‌ست بروید سراغ ِ دو نمایشگاه که پرداخته است به پیکاسو. برای نمایشگاه ِ جالب در کاخ ِ کوچک (Petit Palais) دیگر دیر شده. چهاردهم اکتبر آخرین روز بود. اما اگر خوش‌شانس باشید، جای ِ آن نمایش‌گاهی می‌بینید که پیکاسو در آن نقش مهمی دارد. ژرژ براک و دیگران را نیز خواهید دید. در مرکز پمپیدو تا 25 فوریه 2019 نمایشگاهی برپا شده در باره‌ی کوبیسم – از سال 1953 چنین نمایشگاه ِ گسترده‌ای ندیده‌ایم. سومی نیز هست: کارهای جولیان اشنابل (Julian Schnabel) در اورسی. سیزده نگاره از دیگران کنار ِ یازده کار از خود ِ او؛ تا سیزدهم ژانویه 2019. برای آن‌که به خود زحمت می‌دهد، نمایشگاه‌ از نگاره‌های کاراواجو، شیله و ژان میشل باسکیت هم هست، به اضافه‌ی نمایش مجموعه‌های شخصی.

 

PICASSO

18/10/2018 at 08:38 بیان دیدگاه

صلیب

 

رمبراند دو کار ِ چاپ فلزی -‹قلم سیاه تیزابی›- از صحنه‌ی پایین کشیدن مسیح از صلیب آفریده است. پایین کشیدن ِ تن در کار نخست آرام و با احترام است. در کار دوم صحنه را نزدیک به واقعیت و اندوه‌ناک ساخته است.

Salib

 

10/10/2018 at 09:49 بیان دیدگاه

کلیسای قدیمی آمستردام – کلیسای قرمز – دیدنی‌تر شده است

میلان کوندرا در رمان ‹سبُکی ِ تاب‌ناپذیر ِ هستی’، آن‌جا که دو شخصیت رمان به آمستردام سفر می‌کنند، اشاره می‌کند به کنتراست میان کلیسای قدیمی و روسپی‌خانه‌های گرد آن با این شرح که میان جهان ِ خدا و روسپیان، بوی تند ِ شاش آویخته است ‹… چون رودخانه‌ی مرزی که دو کشور از هم جدا می‌کند…›

اکنون – سال 2018- که سال‌ها از سفر ِ آن دو گردشگر گذشته، بوی حشیش و وافل (stroopwafel) بیش‌تر به مشام می‌رسد. اما تفاوت میان انبوه ِ گردش‌گران که در هم می‌لولند با آرامش ِ درون کلیسا بس شگفت است. این تابستان، کنتراست بیرون و درون کلیسای قدیمی بیش‌تر شده است. پا به درون کلیسا که بگذاری، نه تنها آرامش تجربه می‌کنی، که می‌بینی درون ِ کلیسا غرقه است در دریای ِ رنگ سرخ.

ادامه:

oude kerk ROOD

02/07/2018 at 23:24 بیان دیدگاه

در آینه‌ی زمان

درباره داستان رستم و شغاد در شاهنامه فردوسی و «خوان هشتم» اخوان ثالث

نوشته‌ی نسیم خاکسار

 

نوشته‌ای بسیار خواندنی

5e-Khaksar-IranNamag3.1Final

21/06/2018 at 21:38 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دسته‌ها

  • Blogroll

  • خوراک‌ها