انتخاب

خلق وجود ندارد

جلوی خانه‌ی همسایه‌ی رو به رو که عمری در حال تعمیر خانه است، دو مرد نشسته‌اند که یک‌دیگر را خوب درک می‌کنند. تکیه داده‌اند به فرغون که دستگاه تولید برق توش گذاشته شده و دارند لقمه‌ی ناهارشان را می‌خورند که از توی کیسه پلاستیکی درآورده‌اند. درست رو به پنجره‌ی اتاق‌ام. می‌بینم که خسته‌اند. از سر و صدایی که همه‌ی صبح به راه انداخته‌اند تو خیابان، از قاطی کردن سیمان و ماسه و شاید هم از درک ِ یک‌دیگر. مرد ِ پیرتر که دستمالی سرخ به سر بسته‌ است، مشغول ِ تک‌گویی درازی درباره‌ی سیاست است؛ شرکت ِ پدرش و مرد ِ سخت‌کوش که ‹همه‌ی عمرش جون کند›. تک‌گویی انگار تمرین شده است، تکرار خیلی حرف‌ها و گاهی این‌جا و آن‌جا چیزی به آن می‌افزاید. خلاصه می‌کند: ‹گذشته‌ها این‌جوری بود: می‌تونستی نظرت رو بگی، اما حالا: لازم نیست به حرفی که می‌زنی اعتقاد هم داشته باشی.› دیگری که ده سالی جوان‌تر است، به تایید سر تکان می‌دهد و بعد خیره می‌شود به کفش‌اش. مرد پیرتر ادامه می‌دهد: ‹از نظر من اشکالی نداره. اما دیگه به من نگید می‌تونم انتخاب کنم. انتخاب دست ما نیست. هرگز نبوده. اینه زندگی.› دیگری دوباره سر تکان می‌دهد. فکر کنم او هم موافق است که زندگی این است.

مرد پیرتر لقمه‌ی دیگری از توی کیسه پلاستیک برمی‌دارد، نگاه می‌کند چی توش هست و گاز می‌زند. شانه به شانه در سکوت لقمه‌شان را می‌خورند. حرف‌های مرد پیرتر هنوز تو سر هر دو نوسان دارد. یک‌دیگر را درک می‌کنند.

من اما هر چه می‌گذرد، کم‌تر درک می‌کنم. خیلی خوب می‌شد اگر گاهی چنین نبود. زمانی باور داشتم به ‹خلایق هر چه لایق.› همه چیز روشن بود و باور داشتم به وجود ‹آدم’، درست مثل وجود ‹میوه‌ی رسیده›. زمانه‌ای که گاه با حسرت به‌ش فکر می‌کنم. اما خلق وجود ندارد. من حتا کسی نمی‌شناسم که خلق را دیده باشد. یا خود عضوی از آن باشد. خلق صاحب ِ حق رای، زمان انتخاب آزاد نیست بگزیند؛ مثل پیراهن و شلوار در فروشگاه‌ پر از جنس. با پیراهنی نه چندان دلخواه یا شلواری، یا کفشی از آن بیرون می‌زند. آن‌که می‌خواهد درک کند چرا یکی انتخاب می‌شود، نباید به انتخاب کنندگان بنگرد، بلکه تنها به آن‌چه که انتخاب شدنی بوده است. و چرا.

درست مثل شعری که چندی پیش خواندم از ‹ایگه فوپماYge Foppema ‹ شاعر هلندی، نوشته شده در سال‌ پس از جنگ جهانی دوم -1945-. این شعر تاریخ مصرف ندارد.

مرد جوان از مرد پیر می‌پرسد: ‹چی داشتی تو نون‌ا‌ت؟ پنیر یا کالباس؟› مرد پیر که آخرین لقمه به دهان برده، متفکرانه به روبه‌رو می‌نگرد، می‌جود و می‌بلعد: ‹کالباس.›  

رهبری تازه

مغرور ایستاده برعرشه چونان ناخدایی آزموده،

با حمایل زربفت، کلاه و غیره.

پیش‌تر قایق ِ خرد در اسکله می‌راند،

ناخشنود، پُر از شکایت

علیه برنامه‌ی آنان که بالاسرش بودند؛

اکنون نمی‌داند چه باید بگوید،

سکان می‌چرخاند و سلطه دارد بر تک‌بازو و زنجیر ِ سکان،

و دستور می‌دهد با اشارات.

غریب این‌که که کشتی دور هم می‌زند.

خلق می‌کوشد تا براند با سرعت،

اما هیچ کسی باور ندارد به دوام.

تنها او تردید ندارد به قدرت‌اش:

تا زمانی که خدا یاری کند،

او باور خواهد داشت و خواهد راند.

از مجموعه شعر: خط میخی (Spijkerschrift)، انتشارات De Bezige Bij، آمستردام 1945

24/11/2020 at 04:58 بیان دیدگاه

اندوه ِ سرسخت

14/11/2020 at 10:40 بیان دیدگاه

نابودی انسان‌ها به دست چند ملیتی‌ها

25/10/2020 at 06:11 بیان دیدگاه

راحله (داستان کوتاه)

منتشر شده در سایت ادبی بانگ

به نشانی زیر:

15/10/2020 at 21:06 بیان دیدگاه

صدای شفاف شاعر

منتشر شده در سایت اخبار روز

12/10/2020 at 07:55 بیان دیدگاه

بیدار شدن در جنگل

12/10/2020 at 01:08 بیان دیدگاه

تاریخ، یادواره و اخلاق

نوشته شده در سایت اخبار روز

17/09/2020 at 21:21 بیان دیدگاه

دیکتاتورها قابل پیش بینی‌اند

11/09/2020 at 01:33 بیان دیدگاه

لذت بردن از هجو رشدی در رمان «کیشوت»

در سایت اخبار روز

07/08/2020 at 04:49 بیان دیدگاه

گریزی نیست

ششم فوریه 1799 درDiario de Madridگونه‌ای آگهی چاپ شد که در آن گویا فجایع را مجموعه‌ای از ‹موضوعات غریب› معرفی کرده بود، به اسپانیولی: asuntos caprichosos. در جمله‌ی دوم منظورش را رک و راست بیان کرده بود: ‹زیرا آفریننده‌ی کارها اطمینان دارد که نقد کژروی‌ها و شرارت انسانی (…) می‌توانند موضوع هنر نگارگری باشند، از میان حماقت و بی‌خردی‌های بسیار که در هر جامعه‌ی انسانی وجود دارد، و از میان پیش‌داوری‌های مبتذل و فریب‌هایی از سر نادانی یا منفعت‌طلبی که شده است عادت و سنت، موضوعاتی برای کار گزیده که دستمایه‌ی بسیار مناسبی برای مضحکه و همزمان شکل درست بیان ِ تخیل هنرمندانه دانسته است.› پس از آن گویا بیان کرده که بخش زیادی از کارش ‹بسیار طبیعی› است و این‌که ‹از نمونه‌های غریب برداشت نکرده و طبیعت را نیز بازتاب نداده است.› کوشیده است ‹شکل‌ها و حالت‌ها› را نشان بدهد که ‹تنها جان ِ انسان تاریک و آشفته می‌کرد و یا مهاری نداشت برای شور ِ انسانی›.

29/07/2020 at 04:59 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


دسته‌ها

  • Blogroll

  • خوراک‌ها