یک نکته

21/08/2009 at 13:01 بیان دیدگاه

در خواندن این  نامه به کروبی  یاد بندی از کتاب میلان کوندرا افتادم:

بگذار بپذیریم که دادستان چک که در آغاز دهه ی پنجاه تقاضای اعدام برای فردی بی گناه کرد، فریب ِسازمان امنیت روسیه و دولت کشور خودش را خورده بود. اما این امکان دارد که امروز، اکنون که می دانیم اتهام ها محال و اعدام شدگان بی گناه بوده اند، دادستان از تمایلات ِ خالص ِ خود دفاع کرده، بر سینه بکوبد که: وجدانم آسوده است، من نمی دانستم، به کارم ایمان داشتم! آیا در همین «من نمی دانستم، به کارم ایمان داشتم!» خطای جبران ناپذیر نهفته نیست؟

از: سبکی ِ تاب ناپذیر هستی

میلان کوندرا

Advertisements

Entry filed under: Uncategorized.

شاعران، درباره‌ی زندان و آزادی شعرهای حسین‌بن منصور حلاج – ترجمه بیژن الهی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

اوت 2009
د س چ پ ج ش ی
« ژوئیه   سپتامبر »
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

Most Recent Posts


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: