تعطیلات، فوتبال و کفش

03/10/2012 at 00:49 بیان دیدگاه

تعطیلات، فوتبال و کفش
زن و مرد در خیابان‌های شهر قدم می‌زنند. هر دو سی سال را پشت سر گذاشته‌اند. زن کیسه‌ی پلاستیکی به هر دو دست دارد. مرد کیفی از شانه آویخته است.
مرد می‌گوید خوش‏حالم که دوباره به‌ت برخوردم.
زن می‌گوید برام جالبه که یه بار دیگه دیدمت.
مرد می‌گوید خرید رو تموم کردی؟
زن می‌گوید آره اما اگه یه جفت کفش قشنگ ببینم می‌خرم. همه چی خریدم. فقط اگه کفش قشنگ ببینم می‌خرم.
مرد می‌گوید کفش. کفش. حرف‌شو نزن. زن من ماهی یه جفت کفش می‌خره.
زن می‌گوید هر ماه.
مرد می‌گوید حالا مثلن گفتم دیگه. هر دوماه یه جفت. لیلی هر دوماه یه جفت کفش می‌خره.
زن می‌گوید من هر سه ماه یه بار. هر سه ماه. اگه بریم سفر خودمو مهمون می‌کنم. همیشه یه هفته قبلش کفش می‌خرم.
مرد می‌گوید یه هفته قبلش.
زن می‌گوید یه هفته قبل از این که راه بیفتیم. اگه کفش قشنگی ببینم می‌خرم.
مرد می‌گوید ناصر چی می‌گه. اون نظرش چیه؟
زن می‏گوید ناصر باید خوشش بیاد. با پول خودم می‌خرم. با پول خودم هر کاری دوست دارم می‌کنم. قبل از این که برم سفر همیشه یه جفت کفش می‌خرم. تو سفر هم معمولن یه جفت کفش می‌خرم. گاهی وقتا دو جفت. اگه قشنگ باشن.
مرد می‌پرسد امسال رفتین سفر؟
زن می‌گوید معلومه.
مرد می‌پرسد کجا؟ اسپانیا؟
زن می‌گوید ایتالیا.
(باقی در فایل پی دی اف)

Advertisements

Entry filed under: داستان.

میان‏بُر به ده نور جاودان. ورمیر و دالی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

اکتبر 2012
د س چ پ ج ش ی
« ژوئیه   دسامبر »
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

Most Recent Posts


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: