نکبت جنگ‌ِ فرانسیسکو گویا

19/04/2015 at 03:31 بیان دیدگاه

به سال 1789 نویسنده آلمانی ژان-پاول ریشتر کتاب معروف رویا را نوشت. مسیح از پس سفری دور و دراز در نیم‌شبی به زمین بازمی‌گردد و در گورستان رو به مردگان می‌گوید:»من تا انتهای مرزهای کهکشان فرود آمده و صدا درداده‌ام: پدر، کجایی؟ اما تنها صدای باران شنیدم در دره‌ها و سیلی که جاودانه است…»

صحبت مسیح که تمام شود، کودکان مرده به سراغ‌اش می‌آیند و می‌پرسند: «ای مسیح، ما پدر نداریم؟» و مسیح پاسخ می‌دهد: «همه‌ی ما یتیم هستیم.»

نکبت جنگ‌ِ فرانسیسکوگویا

Advertisements

Entry filed under: جستار در هنر.

داستان کوتاهی از بالزاک عریان‌های پی‌یر بونار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


گاه‌شمار

آوریل 2015
د س چ پ ج ش ی
« مارس   ژوئن »
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

Most Recent Posts


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: