About

خوش آمدید

اندکی خودخواهانه‌ست که کسی ابزاری به کار گیرد در نمایش ِ خود به خلایق. شاید از خودخواهی‌م باشد این کار. با این‌همه گمان ندارم از خودخواهی باشد. عریانی؟ به هیچ روی. بی‌اعتمادم به همه کاری که در آن انسان‌ها جان ِ خود عریان می‌کنند. عمری بر من گذشته و تجربه‌ها از سر گذرانده‌ام، اما یادم نرفته در چه محیطی بالیده‌ام: پرحرفی و حرافی، چیزی اگر نه شر که شوم با خود دارد. در زندگی روزمره نیز حرف زدن از خود ناپسند می‌دانم. اگر هم گاهی به ناچار از خود بگویم، سخت پشیمان می‌شوم. سفره‌ی دل گشادن پیش همه، گِل‌آلوده کردن آن چیزی است که می‌خواستی بیان کنی، زیرا می‌رود و می‌چرخد و باز که گردد برای خودت ناشناخته است. شاعری (که دوست‌اش دارم) سطری زیبا نوشت و شرکت بیمه‌ای ان را کرد شعار تبلیغ. دمی شهرت – بهانه‌ی هدف ِ والای ِ انسان ِ مدرن – نگاریده‌ی دست هنرمندی (که دوست‌اش ندارم) در پرداخت ِ ایده‌ای شخصی بیگانه‌ است برام.

میراث ِ فرهنگی انسان تبدیل شده است به پول و بهانه‌ی غریب کار برای وکیلان و گردآورندگان و سندی در اثبات مشکل ِ رابطه میان هنر و واقعیت به مثابه‌ی آگهی بازرگانی. هنر ِ استوار بر رابطه (Public Relations) هیچ دوست نمی‌دارم. بدم می‌آید از نویسنده‌گانی که شیوه‌ی آگهی تجارتی پیش می‌گیرند. می‌پذیرم که آگهی هیچ نمی‌گوید از کتاب‌شان.

دست بردار از «من». «من»ِ خودپسند. در واقعیت روزمره خود را تک احساس می‌کنم و تنها. هرگز سر ِ سازگاری نداشته‌ام با آن‌که از شهرت قدرت می‌سازد.  گو که قدرت فکر کند این هنجار است. چنین نیست. با خیلی‌های دیگر نیز سر ِ سازگاری ندارم. این‌که هم‌نظر نباشم با هرکسی از هر اندیشه‌ای، اتفاقی است. هر آدم ِ اندکی روشن‌فکرتر در این جهان آموخته است تا تک‌روی را ویژه‌گی ِ مثبت بداند، گو که هم‌این تک‌روی راه به خودپسندی بگشاید. چنین است. و این ابزار که اکنون در دست من است، ابزاری است در نمایش ِ تک‌روی، خودخواهی و خودپسندی.

زود اعتراف کنم که در این سر و صدای گوش‌خراش و گوش‌آزار ِ اینترنت، صدا از هر کس که باشد، آسان‌تر گم و خاموش می‌شود. اما راضی کننده است تا همه‌ی اندیشه‌های پراکنده و آشفته‌ات را به واژه بیاوری، نه برای رساندن به گوش ِ دیگران که بیش و پیش‌تر برای گشودن در برابر خودت. تازه، خوب هم هست آدم در کنار ِ کار، کنش دیگر هم داشته باشد. خوب که بنگری، خواندن کنش نیست. و گیرم همه‌ی این می‌گویم برای خودم است و آسان‌خواهی ِ خودم، بدم نمی‌آید دیگران نیز بخوانند. من که می‌نویسم و در این رسانه می‌گذارم؛ نمی‌دانم نرده و حصار به دورش بکشم. فکر کنم مستقیم گفته باشم که لذت بردن دیگران هیچ منظور ِ این صفحه نیست. خواست ِ سعادت برای دیگران هرگز نخستین هدف‌ام نبوده است. اگر کسی شاد شد، چه به‌تر.

خود بر این اندیشه‌ام که خواستن هرگز به معنای واقعیت بخشیدن نبوده است و نیز توانستن. آنان‌که خواست ِ سعادت دیگران جار می‌زنند، گاه فاجعه آفریده‌اند، گیرم که به جست و جوی یافتن چیزی مفید بوده باشند. هرگز صدای بوق و کرنا و جار و جنجال نفهیمده‌ام و نیز نخواسته‌ام بفهمم. از این‌رو حتا گوشه می‌گیرم از آموختن ِ فن ِ به‌کارگیری به‌تر هم‌این برنامه. در رویا، چنین برنامه‌ها، برام همان شابلون و کلیشه‌اند. آن‌که عزم به زانو درآوردن چنین برنامه‌ها دارد، شجاع است؛ گیرم که در نگاه ِ من عزم‌اش وقت‌کُشی باشد. بله، می‌دانم: شمایید که تصمیم می‌گیرید. ساده‌تر نمی‌شود؟

به هر حال، خواست ِ من شادی دیگران نیست، برای خودم هم فرقی نمی‌کند. ساده‌تر هم می‌شود. در نوشتن می‌کوشیم تا از کلیشه و شابلون بگریزیم. در شاد کردن ِ خود، تصمیم گرفته‌ام تا آن‌چه را دوست دارم تقسیم کنم به عنوان‌ها. آسان نبود. آشفته‌گی هم حق ِ هر انسانی‌ست.

دوستی، پس از خواندن آن‌چه در این صفحه نوشته بودم – سال‌ها پیش و در زیر آمده است – برام نوشت: که این‌طور، آغاز کرده‌ای. نمی‌دانم. بد است؟ نه، بد نیست. یکی دیگر نوشته بود: اندکی ساده و قدیمی است. درست است. چنین دوستانی هم دارم.

آن‌چه سال‌ها پیش آمده بود:

دنبالش نگرد

کی هستیم؟ همانی هستیم که اگر لازم باشد هستیم.   ما هم‌راه ِ شما فکر می‌کنیم. ما برای ِ خودمان. روش ِ پرداخت ِ الکترونیکی و خودمان. ما تازه هستیم. چرا ما؟ ما همه جا هستیم. هر که هستیم؛ مدافع هر چه که هستیم؛ برای شما چه می‌توانیم بکنیم؟ به چه باور داریم؟ ما می جوییم. ما روش‌هایی داریم تا از شناخت استفاده کنیم. ما خانه‌ی رویای شما را خواهیم ساخت. شما را از الف تا یا هدایت می‌کنیم. ما از شرکت‌های تجارت ِ گور هم پیش‌تر می‌رویم. شما بخواهید، ما انجام می‌دهیم. می‌خریم ومی‌فروشیم. اگر شب‌ها برای آخرین بار… اگر دخالت نکر…د…ه… بو…د…یم… هر که هستیم. ما و کهکشان. ما و هم سرنوشت‌هامان. به کجا می‌رویم؟ کجا زندگی می‌کنیم؟ ما برای خودمان. کمک! داریم غرق می‌شویم! ما بچه‌ها. ما آدم‌های کامل نیستیم. توفان می‌خواهیم. باید از هم جدا شویم. با هم تفاوت داریم. کمک می‌کنیم. خودمان را معرفی می‌کنیم. چه قدر وقت داریم؟ به چه چیزی باید باور داشته باشیم؟ چه‌گونه می‌توانیم به شما کمک کنیم؟ به نظر شما احترام می‌گذاریم. ما می‌خواهیم! این کارها از دست‌مان برمی‌آید. برای‌تان می‌آوریم. نزدیک می‌شویم. چه‌گونه می‌شود با ما تماس گرفت؟ شما می‌جویید؟ ما می‌یابیم. چه‌گونه کار می‌کنیم. ما انسان‌ها. به شما هشدار می‌دهیم! ما شرکت شناخته شده‌ای با رشد جهانی هستیم. کتاب پخش می‌کنیم! چالش‌گریم! ما شرکت دروغ و فریب نیستیم. ما. ما شاهد بوده‌ایم. چه کار دیگری می‌کنیم. چه چیز دیگری را می‌خواهیم که بدانید. به طرح‌ها کمک می‌کنیم. به هم‌کاران. ما. چه زمانی پرواز می‌کنیم؟ کی یا چی هستیم؟  چه داریم؟ به‌ترین پیوندها را برای‌تان یافته‌ایم. ما انسان‌ها را کارآتر و رایانه‌ها را زیباتر می‌کنیم. به شما کمک فوری می‌رسانیم. کمک می‌کنیم پس انداز کنید. ما دلال ِ اعتمادیم. خبر تازه برای‌تان داریم.

koushyar.parsi@gmail.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: