Posts filed under ‘جستار در ادبیات’

خوابیده‌ی عریان

نگاه به رمان ‹خوابیده‌ی عریان› از زیگرید نونز (Sigrid Nunez)

با خواندن The Paris Review  گاهی آشنا می‌شوم با نام نویسندگان: بن لرنر (Ben Lerner)، ویویان گورنیک (Vivian Gornick)، گورنیک آلس (Hilton Als). در شماره‌ی پاییز سال گذشته (2017) داستانی خواندم به نام ‹نابینا› از زیگرید نونز (این‌جا می‌توان خواند):

(https://www.theparisreview.org/fiction/7036/the-blind-sigrid-nunez )

روایتی زیبا از نوشتن و دوستی، با لحنی که زود می‌کشاندت به ژرفای روایت.

لحن را می‌توان زود بازشناخت، اما شرح آن آسان نیست. انگار می‌دانی کسی نیست که دارد کلاه می‌گذارد سرت یا فریب‌ات می‌دهد. ‹نابینا› – حالا می‌دانم – بریده‌ای است از رمان تازه منتشر شده‌ی ‹دوست› (The Friend) که به شوق آمده و گرفته‌ام تا بخوانم. و در جست و جو دیدم که زیگرید نونز کتاب جالبی هم نوشته درباره‌ی سوزان سونتاگ با نام Sempre Susan، که تردید ندارم باید بخوانم‌اش.

 

سرماخورده‌گی و کلافه‌گی از آن سبب شد تا میل ِ خواندن ِ کاری به فارسی داشته باشم و ناچار نشوم از سرگردانی در یافتن ِ شگردهای زبانی بیگانه. یادم آمد نام ِ نویسنده آشناست. کتابی ازش داشتم که بیست سال پیش به زبان هلندی منتشر شده بود به نام ‹خوابیده‌ی عریان›. رمانی عالی برای آدم ِ سرماخورده. رمانی مثل همه‌ی رمان‌های خوب درباره‌ی هیچ و همه. کاری ساده که می‌توانی ناشیانه بنامی، اما با لحنی قوی. دوباره همین را دست گرفتم و خواندم.

 

نونا، حدود سی ساله، همراه دوست‌اش در بروکلین زندگی می‌کند و دارد روی کتابی کار می‌کند درباره‌ی پدرش – نگارگر کمابیش شناخته شده – که به زمان کودکی، او و مادرش را گذاشته و رفته بود. در آغاز رمان نگاهی دارد به گذشته و زمانی که در خانه‌ی نویسندگان اقامت کوتاهی داشت و عاشق کسی شده بود به نام لیل. مردی اهل هنر که چند سالی از خودش بزرگ‌تر بود و تازه داشت از اندوه ِ شکست عشقی رها می‌شد. کتابی عاشقانه درباره‌ی عشق یا رابطه‌ی ناکام، اما هوشمندانه. نونا، می‌خواهد تصویر ِ آشنای زن ِ نویسنده‌ی بی شور و شر حفظ کند که دارد روی کتاب تازه کار می‌کند، در حالی‌که در واقعیت فریاد می‌کشد در گفت و گوهای تلفنی، نامه‌های گستاخانه می‌نویسد و در هواپیما با آدم‌های ناشناس درد دل می‌کند و از دردها و شادی‌هاش می‌گوید. به نظر شوخی می‌آید، اما ‹خوابیده‌ی عریان› نه شوخ است و نه سانتی‌مانتال. لحن ِ بسیار جدی ِ انسانی دارد. شرح ِ فاصله‌ی تمناست با واقعیت، و شاید گوش دادن به پندهای نیک و بی‌اعتنا ماندن به آن. درباره‌ی پشیمانی، شاد بودن در رابطه و هم‌زمان ناشاد بودن از خود در این رابطه.

شاید اگر به شکل یادداشت روزانه و برشی از زندگی کسی بود، آسان‌تر خوانده می‌شد. اما این رمان به همین شکل خواندنی(تر) است. حالا زود بروم ‹دوست› را بخوانم.

Advertisements

27/03/2018 at 05:26 بیان دیدگاه

آخرش را برام بگو

 

دونالد ترامپ در پی‌نوشت کتاب پناهندگان والریا لوئیزلی (Valeria Luiselli )، نوشته شده در بهار گذشته، پیداش می‌شود با همه‌ی وحشتی که می‌انگیزد. لوئیزلی می‌نویسد: ‹باید پیش‌بینی می‌کردیم›. درست است؛ به ویژه او، رمان نویسی که تمرین کرده تا جهان را به گونه‌ی پیرنگ ِ روایتی ببیند که برخی روی‌دادها درآمدی‌اند بر روی‌دادهای دیگر. اما چنین نشد، گرچه جستارش را در همان سالی نوشته که ترامپ مدام به هواداران‌اش قول می‌داد تا در مرز مکزیک a big beautiful Wall  بسازد برای جلوگیری از ورود آدم‌کشان، تجاوزگران و قاچاق‌چیان مواد مخدر مکزیکی. چنین نشد.

Valeria Luiselli

13/02/2018 at 11:21 بیان دیدگاه

بازگشت قیصرک

رومن پوئرتولا (Romain Puértolas) متولد 21 دسامبر 1975 در مون‌پلیه، پس از گذراندن دبیرستان در ولانس (جنوب شرقی فرانسه)، کارشناسی ارشد در زبان و ادبیات اسپانیولی از گرونوبل و پس از آن کارشناسی ارشد زبان فرانسه به عنوان زبان دوم دریافت کرد. کارشناسی زبان و فرهنگ انگلیسی را در دانشگاه برایتون انگلستان گذراند. هواشناسی نیز خوانده است.

بارها جا به جا شده  و در فرانسه، انگلستان و اسپانیا زندگی کرده است. جز فرانسه، به زبان‌های اسپانیولی، کاتالان، انگلیسی و روسی تسلط دارد.

دی‌جی، آهنگ‌ساز، آموزگار، مترجم، مهمان‌دار، تمیزکار دستگاه‌های قمار، شعبده باز، کارمند برج هدایت پرواز و خلبان و زمانی نیز بازرس دفتر مرکزی پلیس مرزی فرانسه به عنوان کارشناس بررسی مدارک و مدارک جعلی نیز بوده است.

با نام The Trickbusters فیلم‌هایی در یوتیوب گذاشته که گونه‌ای راهنمای شگردهای شعبده بازان بود.

سفر شگفت‌انگیز مرتاضی که در گنجه‌ی ایکیا گیر کرده بود، نخستین رمان موفق اوست که به بیش از بیست و هفت زبان ترجمه شده است. درباره‌ی مرتاض هندی که در گنجه‌ی ایکیا در شعبه‌ی ایکیا در پاریس پنهان می‌شود. گنجه را با کامیون به انگلستان می‌فرستند. شش پناهجوی سودانی در کامیون پنهان‌اند. از انگلستان، با سودانی‌ها برش می‌گردانند به اسپانیا و از آن‌جا سفر ماجراجویانه آغاز می‌شود. سفری که با شوخی و شنگی روایت می‌شود. رمانی آکنده از شرایط ِ محال بر بستر مشکلی اجتماعی و به ویژه رفتاری که کشورهای غربی در برابر مهاجران غیرقانونی دارند.

پس از آن دو رمان دیگر منتشر کرده است: دختر کوچولویی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود La Petite Fille qui avait avalé un nuage grand comme la tour Eiffel (2014) و بازگشت قیصرک (Re-Vive L’empereur) (2015)

باقی:

Romain Puértolas (1975).

04/12/2017 at 09:10 بیان دیدگاه

سلطه‌ی سحرآمیز

می‌توانی برنده‌ی نوبل ادبی بشوی، بی‌که حق‌ات باشد. بسیاری نویسندگان که جایزه‌ی نوبل حق‌شان بوده، از آن محروم بوده‌اند. داوری ِ نوبل بی ایراد نیست. ایبسن، تولستوی، نابوکوف، جویس، بکت، بورخس، اودن و اومبرتو اکو نوبل دریافت نکرده‌اند. تا زمانی که آموس اوز و فیلیپ راث زنده باشند و آن را دریافت نکنند، یک پای آکادمی سوئد می‌لنگد. کمیته‌ی نوبل در اکتبر 2017 با اعلام کازئو ایشیگوروی انگلیسی-ژاپنی به عنوان برنده‌ی نوبل ادبی، دوست و دشمن را شگفت‌زده کرد.

نخستین نکته‌ای که درباره‌ی کارهای ایشیگورو می‌توان گفت این است که بسیار دقیق و شسته رُفته است. در رمان‌هاش واژه‌ای اضافه و بی خویش‌کاری نیست. شیوه‌ی کارش آرام، دقیق و گاه اندکی رسمی‌ست. شخصیت‌هاش اغلب خدمت‌کار، دخترمدرسه‌ای، زنان خانه‌دار با گرایش فمینیستی و آدم‌های تحصیل‌کرده‌اند؛ تربیت‌شده‌ی محیط زندگی و زمانه‌شان. پر کار نیست: هفت رمان و یک مجموعه داستان منتشر کرده است. این شیوه‌ی کار – اندکی فرویدی اگر بنگریم – شاید به پدر و مادرش ربط داشته باشد. در گفت و گوی مفصلی به سال 2008 باParis Review   گفته است که در پنج ساله‌گی به انگلستان رفته است. پدرش اقیانوس‌نگار بود و کاشف شیوه‌ای برای اندازه‌گیری به‌تر توفان و از انستیتوی ملی اقیانوس‌نگاری انگلستان جایزه دریافت کرد. این انستیتو به زمان جنگ سرد پایه گذاشته شد و دفتر مرکزی آن، میان جنگلی غیرقابل عبور بود. پدر و مادرش فکر می‌کردند جا به جایی‌شان موقتی‌ست و چندان تلاش برای هماهنگی با آن جامعه نکردند. پدرش ژاپنی ِ بزرگ شده در شانگهای بود (با ویژه‌گی‌های چینی) که به هر روی‌داد بدی می‌خندید. مادرش اما به تمامی ژاپنی بود. شیوه‌ی حرف زدن‌اش مثل همه‌ی زنان ژاپنی با مردان تفاوت داشت، خوددار و رسمی و ظریف. مادرش، بعدها در بازگشت به ژاپن از شیوه‌ی حرف زدن ‹مردانه’ی دختران مبهوت شده بود.

باقی

Solte …. Ishiguro

24/10/2017 at 03:59 بیان دیدگاه

هنگام هدر دادن وقت نیست

چه می‌شود که آدمی یک‌باره آغاز می‌کند به کشتار ِ کور؟ تکلیف ما با تصویر ِآدمی چیست؟ حالا دیگر چه باید کرد؟

پنج نویسنده‌ی فرانسوی واکنش نشان داده‌اند به پیامدهای ترور در کشور:

Alain Blottiére: Comment Baptiste est mort, Gallimard

Lauren Gaudé: Écoutez nos défaites, Actes Sud

Fouad Laroui: Ce vain combat que tu livres au monde, Julliard

Mohamed Nedali: Évelyne ou le Djihad?, L’aube

Laurance Tardieu: Á la fin le silence, Seuil

هنگام هدر دادن وقت نیست

27/12/2016 at 21:39 بیان دیدگاه

تنهاترین فرزند انسان

نگاه به داستان بارتلبی میرزا بنویس (Bartleby the Scrivener) نوشته‌ی هرمان ملویل

 

گاهی دل‌ات می‌خواهد قدرت آن داشتی تا بگذاری نویسنده‌ای از جهان ِ مرگ بازگردد و ببیند چه به سرش کارهاش آمده است. اگر امکان چنین ‹جان بخشیدن ِ ادبی› وجود داشت، دوست می‌داشتم هرمان ملویل (1819-1891) بگزینم.

ادامه:

تنها ترین فرزند انسان 

23/11/2016 at 22:59 ۱ دیدگاه

قانون سودا

نگاهی کوتاه به: کی ما را داد به باخت؟

فرهاد کشوری

چاپ اول 1384، انتشارات نیلوفر، تهران

داستان ِ بلند – نوول- ‹کی ما را داد به باخت؟› هزارتویی است از روایت‌ها. در این هزارتو راوی به جست‌ و جوی سرگذشت است؛ سرگذشت ِ خود و دیگران. سر به چپ بچرخاند، مادر بزرگ یا پدرش را می‌بیند، به راست که بچرخد، خود می‌بیند گرفتار ِ انبوه ِ بدبیاری‌ها. جهان ِ جوانی ِ از دست رفته‌ که یادآوری‌ش هم دردناک است. فرهاد کشوری شرح ِ شاعرانه‌ای به دست می‌دهد با احساس قوی طنز و تراژیک. او نویسنده‌ای‌ست همدل با شخصیت‌هاش و می‌تواند خود جای دیگری – هر کس – بگذارد. این ویژه‌گی است که زمان گذر از هزارتو به زیر پوست شخصیت می‌کشاندت.

راوی از گذشته به اکنون می‌آید و چرخ می‌زند باز به گذشته تا هویت بگیرد. هویتی که از او ستانده شده است. در نگاه نخست شاید آشفته به نظر آید، اما زود می‌فهمی چه دارد می‌کند و رشته‌ی داستان خوب به دست‌ات می‌آید و می‌روی به درون داستانی خوب، زیبا و به ویژه نو و اصیل که حتا دمی به خستگی نمی‌افتی و کلافه نمی‌شوی. زمان و زمانه را چون نگه‌دارنده‌ی ایده‌آل موزه در قاب زیبایی می‌گذارد به تماشا.

‹کی ما را داد به باخت؟› تک‌گویی ِ مردی است نشسته در برابر ِ تصویر پسر.این تک‌گویی اما تک است و خاص ِ  راوی. جایی در داستان می‌خوانیم:

‹… حال و احوال کردم و نشستم و حکایت اومدنم به دز را تعریف کردم. پیرمردی که ریش بلند سفیدی داشت و از همه پیرتر بود، نشسته بود و به دیوار تکیه داده بود. گفت: «با طعم و مزه تعریف کن. این که نشد تعریف. افتادن دنبالت؟»‹ صفحه 16

در این تک‌گویی که با طعم و مزه روایت شده، سرعت غریبی وجود دارد. نشسته‌ای داری می‌خوانی یا گوش می‌دهی و راوی از این شاخه به آن شاخه می‌پرد تا همه چیز بگوید و هیچ جا نگذارد. و خواننده همراه راوی چرخ می‌زند میان هزارتوی پر از خشونت و صخره‌وار زندگی ِ آدمی که انباشته است از درد. احساس ِ بودن در قفس ِ نفس‌گیر و انتظار لحظه‌ی آزادی. آزادی از آن‌چه در درون داری. دم ِ رهایی که برسد، زندگی سرعت بیش‌تری می‌گیرد، اما رهایی در کار نیست. از دامی به دام‌چاله‌ی دیگر. رها شده به درون ِ قفسی بس بزرگ‌تر تا از سرعت ِ زندگی کاسته شود. همه‌ چیز انگار وهم بوده است.

آدمی که دوست  دارد باشد، می‌خواهد باشد؛ باز می‌نگرد آن‌چه را که بر او گذشته و می‌بیند و احساس می‌کند هیچ دمی نیست که زندگی واقعی‌ش آغاز شود. ادبیات، تخیل است و زندگی واقعی هیچ شباهت به شخصیت‌های رمان ندارد. شخصیت‌هایی که بسیار تجربه می‌کنند تا معنایی بدهند به شکل‌گرفتن شخصیت‌ و فردیت‌شان.

شاید طنز باشد که رمانی بنویسی و بگذاری شخصیت/راوی رویای ِ زندگی داشته باشد با همه‌ی واهمه‌هاش.

سرگذشت انسان اطمینان خاطری است که بر نقطه‌ی فراموشی و ناتمامی یادواره‌ها ایستاده است. چه‌قدر می‌نشینیم و خاطره می‌گوییم؟ چه‌قدر هربار دست می‌بریم در آن و کوتاه و بلندش می‌کنیم؟ صیقل‌اش می‌دهیم؟ هرگز هم به آن‌که خواسته‌ایم و می‌خواهیم بگوییم، نمی‌رسیم.

 

 

08/04/2016 at 09:09 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


گاه‌شمار

آوریل 2018
د س چ پ ج ش ی
« مارس    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

Posts by Month

Posts by Category