Posts filed under ‘جستار در هنر’

مودیلیانی، خوابگری با چشمان ِ تُهی

استعداد داری، می‌توانی زیباترین میوز (Muse) داشته باشی، اما تهیدست چون موش ِ پستوی کلیسا و به گونه‌ی اندوه‌ناک می‌رسی به پایان زندگی‌ت. این به سر آمادئو مودیلیانی، نگارگر و پیکرتراش ایتالیا آمد. کارش امروز از به‌ترین کارهای اکسپرسیونیستی سده‌ی بیستم به شمار می‌آید.

ادامه:

Modigliani

Advertisements

30/01/2018 at 23:43 بیان دیدگاه

فرانسیس پیکابیا، پرنده‌ای دست نایافتنی

دادا، بی‌گمان یکی از پرجلوه‌ترین جنبش‌ها در تاریخ فرهنگ است و یکی از مهم‌ترین هنرمندان ِ داداییسم، ‹فرانسیس پیکابیا›. هنوز هم آسان نیست سخن گفتن و نوشتن با نظم از داداییسم، زیرا این جنبش مقاومت سرسخت داشت در برابر نظم، ترتیب و سنت. زود احساس می‌کنی با ‹بیمار’ی سر و کار داری که به هیچ‌روی نمی‌خواهد درمان شود. به ویژه اگر سراغ فرانسیس پیکابیا (Francis Picabia/ 1879-1953) بروی. در زندگی‌ش می‌بینیم که هیچ اعتنا نداشت به دگم‌ها یا مرزهای هنری. پشت سرهم نگاره می‌آفرید، امپیرسیونیستی، کوبیستی، داداییستی و سوررئالیستی. یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های کلیدی میان داداییسم اروپا و امریکا بود و سال 1913 در شوی معروف ‹آرمُری› (Armory Show) شرکت کرد که حوضچه تعمید هنرهای زیبای سده‌ی بیستم در امریکا نامیده می‌شود.

پیکابیا از آن استعدادها بود که در امریکا موفقیت بسیار به دست آورد. این گفته‌اش که امریکا-  نیویورک- از اروپای کهنه پیشی گرفته و سرنوشت هنر ِ آینده به دست اوست، خوشآمد ِ امریکاییان بود. خود، شیفته‌ی تولیدهای فنی بود. در بسیاری از نگاره‌اش از ماشین به عنوان استعاره‌ی زمانه‌ی نو استفاده می‌کرد. یکی از شناخته‌ترین کارهاش ‹روسپی جهانی/ رژه‌ی عشاق’، ماشین عشق به نمایش می‌گذارد: سیلندر و مکنده، چرخ دنده و اجزایی از ماشین که به کامش – سکس- اشاره دارد.

FRANCIS PICABIA

28/12/2017 at 00:40 بیان دیدگاه

راهب ِ با استعداد

  به من نزدیک نشو. مسیح در روز پاک، پس از برخاستن از مردگان در برابر مریم مجدلیه

فرا بارتولومئو از جزییات نمی‌گذشت. دفترهایی داشت پر از طرح با گچ سیاه و سرخ. تا اکنون نزدیک به هزار طرح از او شناخته شده‌اند. از هیچ نگارگر رنسانس این همه طرح و تمرین ِ ‹دست‌گرمی› باقی نمانده است. 400 صفحه با 505 طراحی از پس سده‌ها و سال‌ها و گذراندن سرقت و غارت رسیده است به تماشای ما. ‌فرا بارتولومئو پیش از مرگ دفترهاش را سپرد به شاگردش فرا پائولینی (Fra Paolini) که او نیز همه‌ی دارایی صومعه پیش از مرگ به سال 1547 سپرد به راهبه‌ای نگارگر. سور پلاتیلا (Suor Plautilla) نخستین زن هنرمند فلورانس در صومعه‌ی سان مارکو و نیز سانتا کاترینا است. پس از مرگ او به سال 1588، دفترهای طراحی و ابزار کارگاه به انبار صومعه سپرده شده و با گذر زمان فراموش شد. صد و پنجاه سال بعد، فرانچسکو گابوری (Francesco Gabburi) سیاست‌مدار و گردآورنده‌ی کارهای هنری گذارش افتاد به صومعه که در نزدیکی خانه‌اش بود. راهبه‌گان هیچ نمی‌دانستند از ارزش کارها و حتا برخی به عنوان کاغذ بسته‌بندی استفاده می‌کردند از آن. گابوری همه‌ی آن‌ها را خرید و در دو آلبوم جلد چرمین گرد آورد. در سده‌ی نوزدهم پادشاه هلند آن را از تاجر آلمانی ِ ساکن هارلم –هلند- خریداری کرد. سال 1940، پیش از حمله‌ی نازی‌ها به هلند، بارون بندر روتردام و یکی از بنیادگزاران موزه بویمانس و بونینگن آن را خرید و پنهان کرد.

راهب ِ با استعداد

25/04/2017 at 00:04 بیان دیدگاه

ستیز با قدرت

سوءاستفاده از قدرت همیشه بوده است و همیشه هنرمندانی بوده‌اند که برخاسته و در برابرش مقاومت کرده‌اند.

موزه‌ی کبرا در نمایشگاه تازه با عنوانPlay as Protest  هیچ از گرایش آنارشیستی هنرمند ایتالیایی پنهان نگذاشته است. به عکس زندگی‌نامه‌ای که گاردین به سال 2003 و پس از مرگ او چاپ کرد و به شکل زشتی ارزش کار او به زیر کشید. کاری پیلتو (Carrie Pilto) گزینش‌گر مهمان نمایشگاه است که همراه با «اتحاد آزاد ِ آنارشیست‌ها» نشستی نیز برگزار کرد. موزه کبرا این هنرمند گزیده است تا تاکید کند بر رادیکالیسم جنبش کبرا و نزدیکی‌ش به اکنون. (عنوان نمایشگاه «بازی و اعتراض» است. در پوستر نمایشگاه آمده است: موجودات خارجی قصد زنان و کار ِ ما کرده‌اند.

Enrico Baj

04/04/2017 at 07:35 بیان دیدگاه

پیکاسو در هلند

%d9%be%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%b3%d9%88

روستای سخورلدام در هلند چندان شناخته نیست و ویژگی نیز ندارد، جز این‌که پابلو پیکاسو به سال 1905 چند روزی در آن گذرانده. آن‌جا دو نگاره با گواش کشید و سه دفترچه طراحی پر کرد با طرح آسبادها، بازار پنیر آلکمار، خانه‌ای قدیمی در شهر هورن و …

نمایش‌گاه کوچک اما جالبی بر پا شده در موزه شهری آلکمار هلند و در آن می‌بینیم چگونه سر و کار پیکاسو افتاده به هلند. پیکاسو در پاریس با ‹توم سخیلپیرورت› – ماجراجو و اهل سفر که خراب می‌شد سر ِ دیگران و از کیسه‌ی آنان می‌خورد و می‌نوشید – آشنا شد. ‹توم سخیلپیرورت› به سال 1904 رفته بود پاریس برای تهیه‌ی خبر و گزارش برای دو روزنامه. هم‌او به عنوان گزارش‌گر،نخستین بار به کار نگارگر هلندی ‹کیس فان دونگن (Kees van Dongen)› اشاره داشت. گزارش‌گری بهانه بود براش. بیش‌تر پرداخت به شکار ِ بیوه‌زنان پول‌دار در بالا کشیدن سهم ِ ارث‌شان –شیوه‌ی دیرینه‌ی بسیاری هلندیان در غارت سرزمین‌ها و آدم‌های دیگر. ‹توم سخیلپیرورت› اتاقکی داشت در بنای متروک کارخانه‌ای برابر ِ تپه‌ی مون‌مارت که پیکاسو در آن کارگاه داشت.

picaso-dar-holland

 

14/09/2016 at 21:16 بیان دیدگاه

‹گوشت فانی است، رنگ می‌ماند’– لوسین فروید

. ‹به مرگ از پس مرگ می‌اندیشم. وقتی بمیری چه خواهد شد؟ فکر می‌کنم مرگی از پس ِ مرگ باشد. پس فایده ندارد فکر کردن به‌ش.

8

Lucian Freud

 

03/05/2016 at 09:08 بیان دیدگاه

آشتی ِ تن‌کام‌خواهانه؟

(نگاه به نمایشگاه مایکل کرکام در موزه شهرداری لاهه)

آدم‌های جوان و بی‌تفاوت ِ نگاره‌های مایکل کرکام (Michael Kirkham – متولد بلاک‌پول انگلستان/1971) انگار در ید ِ قدرت‌هایی‌اند که نه توان مقاومت در برابرش دارند و نه می‌توانند تاثیری بر آن بگذارند. زندگی، جهان، جهانی سازی و … آنان را در چنبره‌ی خود دارد. باوری نیست به آینده و ساختن‌اش. از همین‌رو به عروسک ِ پلاستیکی ماننده‌اند. بیش‌تر شخصیت‌ها زن یا دخترند که در جهان ِ مالیخولیایی ِ بی‌احساس حضور دارند. چالش ِ تن‌کام‌خواهانه، همه‌ی جنبه‌ی احساسی از دست می‌دهد در نگاه ِ تهی و خیره و بیمارگون که به جهان ِ پیرامون دارند. عریانی هیچ هیجان جنسی ندارد: بیش‌تر تمنای مهر و گرما دارند تا تن‌کام‌خواهی. بیننده درمی‌ماند: دارم چیزی می‌بینم که نباید؟ در جهان کرکام چه روی می‌دهد که آدم‌ها بیش‌تر به قربانی شباهت دارند؟

Michael Kirkham

15/04/2016 at 04:05 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


گاه‌شمار

فوریه 2018
د س چ پ ج ش ی
« ژانویه    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728  

Posts by Month

Posts by Category