Posts filed under ‘جستار در هنر’

راهب ِ با استعداد

  به من نزدیک نشو. مسیح در روز پاک، پس از برخاستن از مردگان در برابر مریم مجدلیه

فرا بارتولومئو از جزییات نمی‌گذشت. دفترهایی داشت پر از طرح با گچ سیاه و سرخ. تا اکنون نزدیک به هزار طرح از او شناخته شده‌اند. از هیچ نگارگر رنسانس این همه طرح و تمرین ِ ‹دست‌گرمی› باقی نمانده است. 400 صفحه با 505 طراحی از پس سده‌ها و سال‌ها و گذراندن سرقت و غارت رسیده است به تماشای ما. ‌فرا بارتولومئو پیش از مرگ دفترهاش را سپرد به شاگردش فرا پائولینی (Fra Paolini) که او نیز همه‌ی دارایی صومعه پیش از مرگ به سال 1547 سپرد به راهبه‌ای نگارگر. سور پلاتیلا (Suor Plautilla) نخستین زن هنرمند فلورانس در صومعه‌ی سان مارکو و نیز سانتا کاترینا است. پس از مرگ او به سال 1588، دفترهای طراحی و ابزار کارگاه به انبار صومعه سپرده شده و با گذر زمان فراموش شد. صد و پنجاه سال بعد، فرانچسکو گابوری (Francesco Gabburi) سیاست‌مدار و گردآورنده‌ی کارهای هنری گذارش افتاد به صومعه که در نزدیکی خانه‌اش بود. راهبه‌گان هیچ نمی‌دانستند از ارزش کارها و حتا برخی به عنوان کاغذ بسته‌بندی استفاده می‌کردند از آن. گابوری همه‌ی آن‌ها را خرید و در دو آلبوم جلد چرمین گرد آورد. در سده‌ی نوزدهم پادشاه هلند آن را از تاجر آلمانی ِ ساکن هارلم –هلند- خریداری کرد. سال 1940، پیش از حمله‌ی نازی‌ها به هلند، بارون بندر روتردام و یکی از بنیادگزاران موزه بویمانس و بونینگن آن را خرید و پنهان کرد.

راهب ِ با استعداد

25/04/2017 at 00:04 بیان دیدگاه

ستیز با قدرت

سوءاستفاده از قدرت همیشه بوده است و همیشه هنرمندانی بوده‌اند که برخاسته و در برابرش مقاومت کرده‌اند.

موزه‌ی کبرا در نمایشگاه تازه با عنوانPlay as Protest  هیچ از گرایش آنارشیستی هنرمند ایتالیایی پنهان نگذاشته است. به عکس زندگی‌نامه‌ای که گاردین به سال 2003 و پس از مرگ او چاپ کرد و به شکل زشتی ارزش کار او به زیر کشید. کاری پیلتو (Carrie Pilto) گزینش‌گر مهمان نمایشگاه است که همراه با «اتحاد آزاد ِ آنارشیست‌ها» نشستی نیز برگزار کرد. موزه کبرا این هنرمند گزیده است تا تاکید کند بر رادیکالیسم جنبش کبرا و نزدیکی‌ش به اکنون. (عنوان نمایشگاه «بازی و اعتراض» است. در پوستر نمایشگاه آمده است: موجودات خارجی قصد زنان و کار ِ ما کرده‌اند.

Enrico Baj

04/04/2017 at 07:35 بیان دیدگاه

پیکاسو در هلند

%d9%be%db%8c%da%a9%d8%a7%d8%b3%d9%88

روستای سخورلدام در هلند چندان شناخته نیست و ویژگی نیز ندارد، جز این‌که پابلو پیکاسو به سال 1905 چند روزی در آن گذرانده. آن‌جا دو نگاره با گواش کشید و سه دفترچه طراحی پر کرد با طرح آسبادها، بازار پنیر آلکمار، خانه‌ای قدیمی در شهر هورن و …

نمایش‌گاه کوچک اما جالبی بر پا شده در موزه شهری آلکمار هلند و در آن می‌بینیم چگونه سر و کار پیکاسو افتاده به هلند. پیکاسو در پاریس با ‹توم سخیلپیرورت› – ماجراجو و اهل سفر که خراب می‌شد سر ِ دیگران و از کیسه‌ی آنان می‌خورد و می‌نوشید – آشنا شد. ‹توم سخیلپیرورت› به سال 1904 رفته بود پاریس برای تهیه‌ی خبر و گزارش برای دو روزنامه. هم‌او به عنوان گزارش‌گر،نخستین بار به کار نگارگر هلندی ‹کیس فان دونگن (Kees van Dongen)› اشاره داشت. گزارش‌گری بهانه بود براش. بیش‌تر پرداخت به شکار ِ بیوه‌زنان پول‌دار در بالا کشیدن سهم ِ ارث‌شان –شیوه‌ی دیرینه‌ی بسیاری هلندیان در غارت سرزمین‌ها و آدم‌های دیگر. ‹توم سخیلپیرورت› اتاقکی داشت در بنای متروک کارخانه‌ای برابر ِ تپه‌ی مون‌مارت که پیکاسو در آن کارگاه داشت.

picaso-dar-holland

 

14/09/2016 at 21:16 بیان دیدگاه

‹گوشت فانی است، رنگ می‌ماند’– لوسین فروید

. ‹به مرگ از پس مرگ می‌اندیشم. وقتی بمیری چه خواهد شد؟ فکر می‌کنم مرگی از پس ِ مرگ باشد. پس فایده ندارد فکر کردن به‌ش.

8

Lucian Freud

 

03/05/2016 at 09:08 بیان دیدگاه

آشتی ِ تن‌کام‌خواهانه؟

(نگاه به نمایشگاه مایکل کرکام در موزه شهرداری لاهه)

آدم‌های جوان و بی‌تفاوت ِ نگاره‌های مایکل کرکام (Michael Kirkham – متولد بلاک‌پول انگلستان/1971) انگار در ید ِ قدرت‌هایی‌اند که نه توان مقاومت در برابرش دارند و نه می‌توانند تاثیری بر آن بگذارند. زندگی، جهان، جهانی سازی و … آنان را در چنبره‌ی خود دارد. باوری نیست به آینده و ساختن‌اش. از همین‌رو به عروسک ِ پلاستیکی ماننده‌اند. بیش‌تر شخصیت‌ها زن یا دخترند که در جهان ِ مالیخولیایی ِ بی‌احساس حضور دارند. چالش ِ تن‌کام‌خواهانه، همه‌ی جنبه‌ی احساسی از دست می‌دهد در نگاه ِ تهی و خیره و بیمارگون که به جهان ِ پیرامون دارند. عریانی هیچ هیجان جنسی ندارد: بیش‌تر تمنای مهر و گرما دارند تا تن‌کام‌خواهی. بیننده درمی‌ماند: دارم چیزی می‌بینم که نباید؟ در جهان کرکام چه روی می‌دهد که آدم‌ها بیش‌تر به قربانی شباهت دارند؟

Michael Kirkham

15/04/2016 at 04:05 بیان دیدگاه

بوسه

تندیسی به نمایش ناتوانی انسان در یکی شدن. دو انسان یک‌دیگر در آغوش دارند، اما از هم جدا هستند، با همه‌ی نزدیک بودن. دو تکه سنگ، بیگانه از هم که یک‌دیگر را درک نمی‌کنند.

دو انسان گم شده در میان انسان‌ها، تنها و بی‌کس، بی احساس و امید. آمده به نزدیک هم در تکه‌ای سنگ سرد.

Brancusi

Kiss

30/03/2016 at 06:58 بیان دیدگاه

بُسه بُل

‌گاه به نظر می‌رسد که هستی ِ انسان به پس می‌رود، بی نفوذ بر سلامت روان. سال 1985 برای نخستین بار کارهای رمبراند را در آمستردام دیدم و سال گذشته نمایش‌گاه گسترده‌ای از کارهاش. تماشا این‌بار آسان‌تر بود، زیرا در طول این‌سال‌ها بیش‌تر با موزه سر و کار داشته‌ام. خوش‌بختانه. به زمان تحصیل تاریخ هنر به نمایش‌گاهی از کارهای یرون بوس (Jeroen Bosch / Jheronimus Bosch – حدود 1450-1516) در استان برابانت شمالی رفتم. نمایش‌گاهی که بسیاری از پیران را به موزه کشانیده بود. یادم می‌آید در ترانه‌ای از خواننده‌ای هلندی نیز از یرون بوس نام برده می‌شد که آن زمان چندان توجه‌ام را جلب نکرد و تنها چون بخشی از درس و مشق زبان هلندی بود. این‌گونه رفتم به گذشته – بیست و شش سال پیش – تا برسم به نمایش‌گاه تازه‌ی کارهای یرون بوس که در سیزدهم فوریه گشایش یافت. دو روز پس از گشایش رفتم به تماشا. می‌توانم بگویم چندان شلوغ نبود.

بُسِه بُل1

03/03/2016 at 08:27 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


گاه‌شمار

ژوئیه 2017
د س چ پ ج ش ی
« مهٔ    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

Posts by Month

Posts by Category