Posts filed under ‘گوناگون’

هتل پرابلمسکی 

نشر آفتاب منتشر کرد:

هتل پرابلمسکی
نویسنده: دیمیتری فرهولست (Dimitri Verhulst)
برگردان: کوشیار پارسی

سال 2017 بر اساس این رمان فیلمی نیز ساخته شد به زبان انگلیسی که با جست و جوی نام، می‌توان آن را یافت و سفارش داد.

شر آفتاب منتشر کرد:

هتل پرابلمسکی
نویسنده: دیمیتری فرهولست (Dimitri Verhulst)
برگردان: کوشیار پارسی

رمان هتل پرابلمسکی حکایت پناهجویانی است که برای ذره ای آزادی، لقمه ای نان و سقفی بر بالای سر، از دیار خود، از همه ی آنچه داشته و نداشته اند رو برمی گردانند و راهی جاهایی در دنیا می شوند که نه مردم آنجا را می شناسند و نه فرهنگ و زبان شان را.
همه با گزارش و خبر درباره‌ی پناه‌جویان آشنا هستند. اما همه آن‌چیزی را که در پشت نرده‌های مرکز اسکان پناه‌جویان می‌گذرد نمی‌دانند. دیمیتری فرهولست رفت و خودش را پناه‌جو معرفی کرد و چند روزی در اردوگاه اسکان پناه‌جویان «آرندونک»(بلژیک) ماند. نتیجه‌اش هتل پرابلمسکی است. تخیل که خشک نزدیک می‌شود به واقعیت وحشت‌ناک و به زیر پوست خواننده می‌خزد.
شوربختانه این تنها سرنوشت مقصود، شخصیت خیالی رمان نیست، بلکه همین به سر انسان‌ها با گوشت و خون می‌آید.
دیمیتری فرهولست به سال 2001 برای نوشتن گزارشی درباره‌ی پناه‌جویان، به سفارش گاه‌نامه‌ی ادبی چند روزی در اردوگاه اسکان پناه‌جویان در بلژیک به سر برد. هتل پرابلمسکی داستان خیالی است که بر اساس روی‌دادهای واقعی نوشته شده است.

هتل پرابلمسکی گردآوری روی‌دادهایی است که نشان می‌دهد زندگی به کجا می‌کشد وقتی یک پاکت سیگار بزرگ‌ترین سرمایه به شمار می‌آید و رفتن به کلیسا برای وقت‌کشی است. راوی بدشانس، بیپول ماسلی اهل اتیوپی است، عکاس سابق که پس از شورش در کشور به خارج گریخته است. آرزوی زندگی به‌تر داشت و کارش به اردوگاه اسکان پناه‌جویی در بلژیک افتاد. همان جایی که دیمیتری فرهولست بر صحنه حضور دارد. به شرح لحظه‌های مهم و کم‌تر مهم «هم‌سرنوشتان» می‌پردازد، با زیبایی. با همه‌ی دردناک بودن موضوع کتاب، شرح او به شکل نمایان سرشار از طنز است؛ حتا اگر طنزش چندان سبک‌بال و شاد نباشد.

دیمیتری فرهولست می‌گذارد تا لحظه‌هایی در جان‌اش بنشیند و با سلطه‌ی نویسنده‌ای توانا بر کاغذ می‌آورد.
اگر سال‌ها در غار بی دسترسی به رسانه نزیسته باشی، بی‌تردید می‌دانی که فرهولست نام ِ ناآشنایی در جهان ادبیات نیست. با خواندن همین کتاب نیز متوجه خواهی شد. ارستو زمانی گفته است:»مجموعه بیش از جمع ِ پاره‌ها است» و می‌توان از همین کتاب دید که صحه می‌گذارد بر این گفتاورد. هتل پرابلمسکی از 23 بخش تشکیل شده که هر کدام حدود 4 صفحه است و گرچه هر بخشی را می‌توانی بگزینی و جدا بخوانی، کتاب از آغاز تا پایان روند یک‌دستی طی می‌کند و این تو را به نویسنده و راوی نزدیک‌تر می‌کند. به کوتاه‌ترین شکل ممکن، بسیار می‌گوید در کتابی خرد، بی از یاد بردن اساس آن: زندگی وحشت‌ناک در پناه‌جویی.

چند سطر از رمان هتل پرابلمسکی:
برای همین، امروز باید ملاحظه‌ی مقصود را بکنی. چند شب بی‌خوابی کشیده بود و از طلوع تا غروب بدون توقف از رادیو ترانزیستوری گوش می‌داد به اخبار بی‌بی‌سی. یک کامیون با هشت پناه‌جوی مرده را گرفته‌اند. در وکسفورد، ایرلند. جسدها در حال حاضر شناسایی نشده‌اند، اما معلوم شده است که آنان در بندر بروژ سوار شده بودند. البته. همه در این‌جا می‌دانند، از این‌جا تا کوه‌های قفقاز می‌دانند، مردم تو انبارهای کوکایین تاجیکستان هم از این حرف می‌زنند: کنترل مرزی در بندر بروژ وحشت‌ناک است، حتا قاچاق‌چی‌ها که همه‌ی دارایی و زندگی‌مان را در اختیارشان گذاشته‌ایم تا بگذارند ترانه‌ی ‘The Withe Cliffs Of Dover’ بخوانیم هم می‌دانند که تو در هیچ جایی به‌تر از جعبه ‌بارها در کشتی بر دریای شمال نمی‌توانی خفه بشوی. اما آن حرام‌زاده‌ها می‌توانند تو را سوار کشتی کنند که به انگلستان می‌رود – که پول براش داده‌ای- و نه ایرلند. ایرلند آخر دنیاست وقتی توی بشکه نشسته باشی، هیچ آدمی دوام نمی‌آورد. حالا که اصلن. به چریبی گفته بودیم که حالا وقت مناسبی نیست بروی خودت را تو بارگنج قایم کنی.

رمان هتل پرابلمسکی که قیمت آن ده دلار است را می توانید از شرکت آمازون تهیه کنید.

دوستانی که در ایران زندگی می کنند و مایل هستند این رمان را تهیه کنند، می توانند مبلغ هفت هزار تومان به حساب سازمانی مردم نهاد به میل خود واریز و عکس یا کپی فیش پرداخت را برای ما ایمیل کنند تا یک نسخه الکترونیک کتاب را دریافت کنند.

آدرس پست الکترونیکی نشر آفتاب
aftab.publication@gmail.com

آدرس سایت نشر آفتاب
http://aftab.opersian.com/my-account/

آدرس آمازون، مرجع توزیع کتاب به صورت کاغذی
https://www.amazon.com/dp/1986892182/ref=sr_1_fkmr0_2…

 

 

 

Advertisements

29/03/2018 at 04:03 بیان دیدگاه

آزادی اندیشه

آزادی اندیشه 5

 

https://azadiandisheh.com/wp-content/uploads/2018/02/Azadi-andishe-mag-5.pdf

 

24/02/2018 at 07:13 بیان دیدگاه

بیانیه‌ی نویسندگان، شاعران و هنرمندانِ تبعیدی

در حمایت و پشتیبانی از جنبش و مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران

ز اشک و آه مردم بوی خون آید، که آهن را
دهی گر آب و آتش دشنه و فولاد می‌گردد
فرخی یزدی

نزدیک به ‌چهل سال از عمر جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد و در اینهمه سال، مردم ما هر روز شاهد غارت و چپاول ثروت ملی، دزدی‌ها، اختلاس‌ها، جنایت‌های پنهان و ‌آشکار، تبعیض‌ها و حق کشی‌ها و جنگ خانمان برانداز و بی‌معنا بوده‌اند. خمینی و جمهوری اسلامی که با شعار «همه با هم» به قدرت رسیده بود، مانند هر حکومت توتالیتر و تمامخواه در تاریخ، به مرور به شعار «همه با من» رسید و در این راستا، از هیچ شقاوت و جنایتی فروگذار نکرد: قلع و قمع مخالفان، کشتار بهترین جوانان میهن، شکنجه و تعزیر آزادیخواهان و روشنفکران، قتل‌های زنجیره‌ای، اعدام‌های روزانه و تحقیر و تعزیر مردم در ملاء عام، تحمیل مذهب، مرام و مسلک منسوخ به ‌مردم، دخالت مستمر و مداوم در امور خصوصی‌ و شخصی شهروندان و اجباری کردن نحوه پوشش زنان، حذف‌ و پایمال کردن حقوق اجتماعی آن‌ها، انحلال نهادهای دمکراتیک، احزاب و سازمان‌های سیاسی مترقی کشور، ایجاد نهادی قیّم مآب به ‌نام «وزارت ارشاد»، صغیر و ناقص‌العقل پنداشتن مردم خردمند و با فرهنگ ایران، امر به معروف و نهی از منکر و تعیین تکلیف برای آن‌ها، اعمال سانسور بر رسانه‌های گروهی، کتاب‌ها، روزنامه‌ها، مجلات و در یک کلام، بر همه فرآورده های فرهنگی و هنری، تحریف رذیلانه تاریخ و انحراف جامعه از راه رشد طبیعی و تاریخی، ترویج خرافات، ابتذال، افکار کهنه و ارتجاعی در رادیو و تلویزیون، در مساجد، مدارس و دانشگاه‌ها، ویرانی اقتصاد کشور و ایجاد فقر، فاقه، بیکاری، فساد، فحشاء و انحطاط و… قهقرا!

تزویر، دروغ، دغل و ریاکاری «روحانیون» و جیره خواران و ریزه خواران سفره آن‌ها، بر هیچ کسی پوشیده نیست و در ایران و سراسر دنیا، مردم از ابعاد هول‌انگیز فاجعه آگاه شده‌اند و اینک همگان می‌دانند که سردمداران بی‌کفایت و بی‌درایت این نظام فاسد، مملکت ما را در تمام عرصه‌ها ویران و تباه کرده‌اند. بی‌جهت نیست که در این روزها آتش خشم مردم عاصی و به جان آمده، در هر گوشه‌ای از کشور شعله می‌کشد و مردم مرگ «دیکتاتور» و سقوط حکومت اسلامی را فریاد می‌کنند. این فریاد مردم لگد مال شده، فریاد لشکر بی‌شمار پا‌برهنه‌ها، خیل مردم بی‌خانمان و انبوه گرسنگان است که زیر طاق آسمان ایران می‌پیچد، صدایِ زنان، کارگران، روشنفکران، معلمان،‌ کارمندان، دانشجویان و مردم کوچه و بازار ‌است که سال‌ها و سال‌ها در خفقان و اختناق، در اسارت آخوندها و زیر یوغ «حکومت اسلامی» زیسته‌اند و جان به لب شده‌اند. آری، مردم ما به ‌پا خاسته‌اند تا این حکومت جهل و‌ جنایت را از بُن و بنیاد بَرکَنَند و این لکه ننگ و نکبت را برای همیشه از صفحه تاریخ معاصر بزدایند. دراین کارزار، دور از انتظار نبود و نیست که حاکمیـت، مثل همیشه و هر بار، این خیزش سراسری را که از اعماق جامعه برخاسته، به دخالت و دسیسه «دشمن» و به ویژه آمریکا نسبت بدهد تا بهانه و مستمسکی برای سرکوب مردم داشته باشد، با اینهمه، سردمداران حکومت اسلامی بهتر از هر کسی می‌دانند که اعتراض و شورش خود جوش مردم ما هیچ گونه رابطه‌ای با آمریکا و هیچ کشور بیگانه دیگری نداشته و ندارد. نه، سرنوشت مردم به دست خود آن‌ها رقم خواهد خورد و در این روزهای سرنوشت ساز، نویسندگان، هنرمندان و فرهنگ ‌ورزان مترقی ایران، در کنار مردم مبارز و همراه این مردم ستمدیده ایستاده‌اند و از خواسته‌های بر حق آنان، از تلاش‌ها، جانفشانی‌ها و مبارزه آنان برای کار، نان، آزادی و برای دمکراسی و عدالت اجتماعی، پشتیبانی و حمایت می‌کنند. بی‌تردید این آرمان تاریخی مردم تحقق نمی‌پذیرد، مگر در حکومتی دمکراتیک، لائیک و مردمی…

ما نویسندگان، شاعران و هنرمندان از اهل فرهنگ، اندیشه و هنر خواستاریم که در این برهه حساس از تاریخ که سرنوشت مردم ایران رقم می‌خورد، حمایت همه جانبه خویش را از مردم دریغ ندارند و آن‌ها را در نبرد برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی تنها نگذارند.

نعمت میرزا زاده «م. آزرم» ( شاعر). شبنم آذر (شاعر). هومن آذرکلاه، (کارگردان و بازیگر تأتر). رضا اغنمی (نویسنده). صادق امان( نقاش). حسین افصحی (نویسنده) پگاه احمدی (شاعر). نسرین الماسی (روزنامه نگار و نویسنده). محسن اعتمادی (شاعر، مترجم، فیلمساز). ایوب امدادیان (نقاش). فریار اسدیان (شاعر). روزبه اسدیان (موزیسبن)، روشنک بیگناه (شاعر). خسرو باقرپور (شاعر). رضا بی‌شتاب (نویسنده). سیاگزار برلیان (شاعر). ناصر پاکدامن (نویسنده و پژوهشگر). کوشیار پارسی (نویسنده و مترجم). فریدون تنکابنی (نویسنده). محمد جلالی «م. سحر» (شاعر). علی اصغر حاج سید جوادی ( نویسنده، روزنامه نگار). نگار حاج سید جوادی (نویسنده، سناریست). ایرح جنتی عطائی ( شاعر، ترانه سرا و کارگردان) بهروز حشمت (شاعر و مجمسه ساز). حسن حسام (شاعر، نویسنده). محس حسام (نویسنده). هادی خرسندی (شاعر، طنز پرداز). نسیم خاکسار (نویسنده). اسماعیل خوئی (شاعر). رضا دقتی (عکاسِ روزنامه نگار. Photojournaliste). حسین دولتآبادی (نویسنده). منوچهر دوستی (شاعر). ابوالفضل اردوخانی (نویسنده). اسد رخساریان (مترجم، شاعر). نستور رخشانی (نقاش). فرج سرکوهی (روزنامه نگار، منتقد ادبی). بهروز شیدا (پژوهشگر و منتقد ادبی). کاظم شهریاری، (شاعر، کارگردان تأتر). ناصر رحمانی نژاد ( نویسنده و کارگردان و بازیگر تأتر) مهرانگیز رساپور «م پگاه» (شاعر). حسین رحمت (نویسنده). حسن زرهی، (نویسنده، روزنامه نگار). حسین زراسوند (شاعر). اکبر سردوزامی (نویسنده). اسد سیف (پژوهشگر و منتقد ادبی). شیوا شکوری (شاعر، نویسنده). جواد طالعی، (شاعر، روزنامه نگار). رضا علامه زاده (نویسنده و سینماگر). میرزا عسکری، «مانی» (نویسنده، شاعر و مدیر رادیو مانی). جلال علوی نیا، (مترجم). بتول عزیز پور (شاعر). سپیده فارسی، (فیلمساز). علی اصغر فرداد (مترجم، شاعر). ساسان قهرمانی (نویسنده). پرویز قلیچ خانی (روزنامه نگار) . سرور کسمائی (نویسنده). زیبا کرباسی ( شاعر). امید کشتکار، (نویسنده). کیان کاتوزیان (نویسنده). گیل آوائی (مترجم و نویسنده). عیدی نعمتی، (شاعر). علیرضا نوری زاده (روزنامه نگار و شاعر). مسعود نقره کار (نویسنده). مجید نفیسی (نویسنده، شاعر). مجید میرزائی ( شاعر). اعظم نورالله خانی(مترجم). ابراهیم مکی (کارگردان تأتر و نمایشنامه نویس). گلمراد مرادی (محقق). باقر مومنی، (پژوهشگر و مورخ). رباب محب (شاعر و مترجم). اسد مذنبی (نویسنده). کامران ملک مطیعی (کارگردان). نجمه موسوی پیمبری (شاعر، پژوهشگر). سیاوش میرزاده (شاعر). ناصر مهاجر (روزنامه نگار، محقق و مورخ). مهناز متین (مترجم، پژوهشگر).شیدا محمدی( شاعر) سام واثقی (شاعر و مترجم). محسن یلفانی (نویسنده و کارگردان تأتر)

 

10/01/2018 at 09:33 بیان دیدگاه

پاییز در پاریس

آن‌که گردش کند در محله‌های پاریس – آن‌چه 150 سال محبوب اهل ِ فرهنگ بود و اکنون تماشاگه ِ گردش‌گران ِ رنگارنگ -، و نگاهی بیندازد به نقشه تا ببیند کجاها بوده است، خواهد دید که مسیری دایره‌وار طی کرده است. در سده‌ی نوزدهم، از حوالی 1860، مونمارت و اندکی از جنوب شهر، پیرامون سن ژرژ در پاریس نهم محبوبیت یافت. بخشی از آن ساخته‌ی هاوسمان (Haussmann) مهندس شهرسازی است. حوالی جنگ جهانی نخست، دایره‌ی مدرن‌گرایان کشانده شد به جنوب و کرانه‌ی دیگر، مونپارناس، خانه‌ی بازنشستگان، کیکی ِ مونپارناس! ویولون ِ انگر از من ری، پیکاسو، ماتیس، باله سوررئالیستی ‹ورزا بر بام / Le boeuf sur le toit› از داریوس میو.

کتاب ِ  Kiki’s Paris از بلی کلوور و ژولی مارتن (Billy Klüver و Julie Martin) را با صدها عکس زیبا و کم‌نظیر از 1900 تا 1930 باید دید.

مونپارناس پس از جنگ دوم جهانی محبوبیت از دست داد. گرچه هنرمندانی بودند که تا پایان دهه‌ی هفتاد سراغ ِ میخانه در فلکه‌ی بزرگ می‌رفتند که مشهور بود به آفتاب‌گیر بودن تا آخر ِ وقت.

Payiz dar Paris

 

26/12/2017 at 02:54 بیان دیدگاه

آمدنم بهر چه بود؟

ولتر شعر بلندی در باره‌ی زلزله 1755 لیسبون پرتغال نوشت که اعتراض بود به الهیات ِ «همه چیز خوب است».

والا‌ترین عقل چه می‌داند؟

هیچ: کتاب ِ تقدیر بسته است در برابر چشمان‌مان.

انسان، بیگانه از خود، انسان نمی‌شناسد.

چه هستم من؟ کجایم من؟ به کجا می‌روم، و از چه ساخته شده‌ام؟1

[یاد خیام نمی‌افتیم: ای آمده از عالم روحانی تفت / حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت / می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای / خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت

یا مولانا: روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل ِ خویشتنم / از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود / به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم / مانده‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا / یا چه بوده‌ست مراد وی از ساختنم.]

ولتر با این مردن ِ بی‌بهانه یا «بی‌چرا زندگانی (اصطلاحی‌ست از احمد شاملو)» نگاه ِ نقادانه‌تری به ایده‌ی لایبنیتس (Leibniz) داشت در باره‌ی ‹بهترین جهان ِ ممکن که خدا می‌توانست خلق کند›.

تئودور آدورنو نوشته است: ‹زلزله‌ی لیسبون سبب شد تا ولتر از بیماری الهیات ِ لایبنیتس درمان شود.›

ولتر در بخش دیگری از شعر بلندش می‌گوید:

اما چه بگوییم از خدایی‌ش، که خود ِ خوبی‌ست،

و برکت می‌بخشد به فرزندانش،

اما بادستان ِ پر برکت فاجعه می‌پاشد بر آنان؟2

ادامه در زمین لرزه

17/11/2017 at 10:50 بیان دیدگاه

کادیش برای یک کُس

نشر آفتاب منتشر کرد:‏
‏«کادیش برای یک کُس»‏
نویسنده: دیمیتری فرهولست
برگردان: کوشیار پارسی

کتاب مزبور شامل دو رمان است که دومی «هفت جمله ی آخر» نام دارد که به صورت هفت سونات اجرا شده است. رمان نخست اما «کادیش برای یک کُس» است:
این رمان حکایت زندگی کودکان است در پرورشگاه‌ها، حکایت جدا ماندن کودکان ساکن پرورشگاه‌ها است از ‏جامعه و هنجارهای آن، حکایت بری بودن کودکان پرورشگاهی است از زندگی معمول روزانه. عنوان کتاب را ‏نویسنده برای نشان دادن زندگی اندو‌ه‌بار و تاسف‌انگیر کودکانِ ساکن پرورشگاه انتخاب کرده است. راوی شاهد ‏جسد دختری است که مرده و برای خود نیز اندوهگین است. او به تازگی از همین پرورشگاه خارج شده و ‏زندگی جدیدی را در جامعه شروع کرده است.‏
سال 2009، رمان ِ نوشته‌ی دیمیتری فرهولست ِ بلژیکی برنده جایزه‌ی ادبی لیبریس شد. کتاب‌فروشی‌ها و ‏کلیسای پروتستان آن را تحریم کردند. گوینده‌ی رادیوی انجیل‌باوران (بخوان: خودخوانده شبانان) که باید خبر ‏را می‌خواند، از گفتن ِ نام ِ کتاب سر باز زد و گفت: «کتابی که نام ِ مشکلی دارد.»‏
گوته که خود در فرانکفورت شاهد کتاب سوزان بود، آن‌را با اعدام مقایسه کرده است. هاینریش هاینه به سال ‏‏1821 نوشت که آن‌جا که کتاب سوزانده می‌شود، انسان را نیز خواهند سوزاند. یک سده بعد، در رایش سوم، ‏کتاب‌سوزان عظیمی به راه افتاد که آغاز جنایت‌های پسین شد.

نسیم خاکسار در نامه‌ای به مترجم می‌نویسد:‏
در نیمه کتاب بودم که روی صفحه‌ای یادداشت کردم: کتابی برای نخواندن. و نوشتم نمی‌دانم چقدر این عنوان ‏برای این چند سطر که درباره «کادیش برای یک کس»، رمان کوتاه دیمیتری فرهولست می‌نویسم مناسب ‏است یا نه. چون دل فولاد می‌خواهد خواندن آن. کتابی است که چون یک موسیقی آرام که می‌تواند گاه با ‏شیطنت‌های موسیقی نواز لبخندی هم بر لبهایت بیاورد، اما نرم نرم که جلو می‌رود چون امواج خشمگینی ‏دیوانه‌وار چنان بر ساحل وجود تو بکوبد که تو نمی‌دانی از کجا این همه ضربه بر سر و رویت فرود می‌آید. ‏امواجی که با پاره پاره واقعیت‌های دست اول که با خود به ساحل آورده‌اند به تو می گویند: ببین بر او ، آن ‏بچه پرورشگاهی در این جهان به ظاهر رحیم چه رفته است. اگر این واقعیت‌ها را که دیمیتری در این چند ‏صفحه ترسیم کرده است هزاران بار هم شنیده باشی، تجربه مستقیم دیمیتری چنان تو را به دیوار می ‏چسیاند که باور کنی این حقایق دردآور و تکان دهنده را بار اول است که می‌شنوی. ‏
نسیم خاکسار
بریده‌ای از یک نامه

قیمت: 9 دلار آمریکا یا معادل آن ‏

برای تهیه کتاب به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:‏
ایمیل نشر آفتاب
aftab.publication@gmail.com
سایت نشر آفتاب
www.aftab.opersian.com
سایت آمازون
https://www.amazon.com/s/ref=nb_sb_noss…
سایت چاپخانه
https://www.createspace.com/7196272‎

 

26/05/2017 at 10:13 بیان دیدگاه

فیلم ‹بانو مکبث از ناحیه متسنسک› بر اساس داستان کوتاهی به همین نام از نیکلای لسکوفس (Nikolaj Leskovs)، چاپ ِ سال 1865؛ ترکیبی‌ست از سه شخصیت ِ ادبی: شخصیت قدرت‌طلب ِ نمایش‌نامه‌ی شکسپیر، زن ِ داستان ِ دی‌.اچ.لارنس که شور ِ کام‌خواهی با یک کارگر دارد و زن ِ جادوگر ِ اوریپید که از انتقام‌جویی فرزندان ِ خود می‌کشد. این سه زن – بانو مکبث، کنستانس چاترلی و مده‌آ – با زیرپا گذاشتن ِ مرز و اعتراض به هنجارهای مسلط به هم نزدیک‌اند. آن‌چه از دل ِ این شور برمی‌آید خطرناک است: آمیزه‌ای از عشق، سکس و خشونت.

بانو مکبث

17/04/2017 at 01:15 2 دیدگاه

نوشته‌های پیشین


گاه‌شمار

آوریل 2018
د س چ پ ج ش ی
« مارس    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
30  

Posts by Month

Posts by Category