آخرش را برام بگو

 

دونالد ترامپ در پی‌نوشت کتاب پناهندگان والریا لوئیزلی (Valeria Luiselli )، نوشته شده در بهار گذشته، پیداش می‌شود با همه‌ی وحشتی که می‌انگیزد. لوئیزلی می‌نویسد: ‹باید پیش‌بینی می‌کردیم›. درست است؛ به ویژه او، رمان نویسی که تمرین کرده تا جهان را به گونه‌ی پیرنگ ِ روایتی ببیند که برخی روی‌دادها درآمدی‌اند بر روی‌دادهای دیگر. اما چنین نشد، گرچه جستارش را در همان سالی نوشته که ترامپ مدام به هواداران‌اش قول می‌داد تا در مرز مکزیک a big beautiful Wall  بسازد برای جلوگیری از ورود آدم‌کشان، تجاوزگران و قاچاق‌چیان مواد مخدر مکزیکی. چنین نشد.

Valeria Luiselli

Advertisements

13/02/2018 at 11:21 بیان دیدگاه

مودیلیانی، خوابگری با چشمان ِ تُهی

استعداد داری، می‌توانی زیباترین میوز (Muse) داشته باشی، اما تهیدست چون موش ِ پستوی کلیسا و به گونه‌ی اندوه‌ناک می‌رسی به پایان زندگی‌ت. این به سر آمادئو مودیلیانی، نگارگر و پیکرتراش ایتالیا آمد. کارش امروز از به‌ترین کارهای اکسپرسیونیستی سده‌ی بیستم به شمار می‌آید.

ادامه:

Modigliani

30/01/2018 at 23:43 بیان دیدگاه

صبحدم: شعر ِ ‹سرندیپ’ی

‹بخت‌یافت› – به انگلیسی Serendipity و به فرانسه Sérendipité – دستاوردی‌ست که جوینده یک‌باره و بی‌که بجوید، می‌یابد. مثل کشف قاره امریکا، پنیسیلین، پرتو ایکس، جوراب نایلون، و …

نخستین بار واژه‌ی Serendipity را نویسنده‌ی انگلیسی هوراس والپول – Horace Walpole – در نامه‌ای به دوست‌اش در فلورانس به سال 1754 میلادی به کار برد. نوشته‌ است که این واژه را بر اساس افسانه‌ای ایرانی از امیر خسرو دهلوی با نام ‹سه شاهزاده‌ی سرندیپ› آفریده است. سرندیپ نام کهن سری‌لانکا در زبان سانسکریت است (واژه‌نامه‌ی دهخدا). در این افسانه، سه شاهزاده از سر اتفاق چیزهایی مفید و مثبت کشف می‌کنند.

باری؛ شاعر ایتالیایی جوزپه اونگارتی (1888 اسکندریه – 1970 میلان) در 26 ژانویه 1916 در روستای فریولی کوتاه‌ترین شعر ‹سرندیپ’ی از ادبیات ایتالیا را نوشت: چهار واژه و هفت واج با نام Mattina

M’illumino

d’immenso

اما این شعر ‹بخت‌یافت/سرندیپی› چه‌گونه می‌توان به پارسی نوشت؟

صبحدم

سبُک می‌شوم

با جاودانه‌گی                   (چهار واژه و ده واج)

یا:

پگاه

خود سبُک می‌کنم

در بی‌کرانگی                  (پنج واژه و دوازده واج)

یا:

صبحگاه

سیراب می‌کنم خود را

در روشنای بی‌انتها           (هفت واژه و شانزده واج)

یا:

بامداد

می‌آسایم

با روشنای بی‌کران           (چهار واژه و دوازده واج)

اما: شاعر با اشاره به M’illumino ، شاید اشاره داشته است به آغاز مزمور 27 داوود:

خداوند نور من و نجات من است (Dominus illuminato mea)

که اگر چنین باشد، می‌توان چنین خواند:

بی‌کرانگی

روشنای من است.            (چهار واژه و یازده واج)

 

پس‌نوشت:

محمود نیکبخت، شاعر، مترجم و منتقد ادبی کتابی منتشر کرده است با نام ‹شعر و زندگی اونگارتی›.

دیگرانی نیز از جوزپه اونگارتی ترجمه کرده‌اند، چون فیروز ناجی (مجموعه شعر وجد)، مهدیه رحمتی، آزاد عندلیبی، هنگامه هویدا، احمد پوری و حسین منصوری که برخی در اینترنت می‌توان یافت.

21/01/2018 at 01:56 بیان دیدگاه

بیانیه‌ی نویسندگان، شاعران و هنرمندانِ تبعیدی

در حمایت و پشتیبانی از جنبش و مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران

ز اشک و آه مردم بوی خون آید، که آهن را
دهی گر آب و آتش دشنه و فولاد می‌گردد
فرخی یزدی

نزدیک به ‌چهل سال از عمر جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد و در اینهمه سال، مردم ما هر روز شاهد غارت و چپاول ثروت ملی، دزدی‌ها، اختلاس‌ها، جنایت‌های پنهان و ‌آشکار، تبعیض‌ها و حق کشی‌ها و جنگ خانمان برانداز و بی‌معنا بوده‌اند. خمینی و جمهوری اسلامی که با شعار «همه با هم» به قدرت رسیده بود، مانند هر حکومت توتالیتر و تمامخواه در تاریخ، به مرور به شعار «همه با من» رسید و در این راستا، از هیچ شقاوت و جنایتی فروگذار نکرد: قلع و قمع مخالفان، کشتار بهترین جوانان میهن، شکنجه و تعزیر آزادیخواهان و روشنفکران، قتل‌های زنجیره‌ای، اعدام‌های روزانه و تحقیر و تعزیر مردم در ملاء عام، تحمیل مذهب، مرام و مسلک منسوخ به ‌مردم، دخالت مستمر و مداوم در امور خصوصی‌ و شخصی شهروندان و اجباری کردن نحوه پوشش زنان، حذف‌ و پایمال کردن حقوق اجتماعی آن‌ها، انحلال نهادهای دمکراتیک، احزاب و سازمان‌های سیاسی مترقی کشور، ایجاد نهادی قیّم مآب به ‌نام «وزارت ارشاد»، صغیر و ناقص‌العقل پنداشتن مردم خردمند و با فرهنگ ایران، امر به معروف و نهی از منکر و تعیین تکلیف برای آن‌ها، اعمال سانسور بر رسانه‌های گروهی، کتاب‌ها، روزنامه‌ها، مجلات و در یک کلام، بر همه فرآورده های فرهنگی و هنری، تحریف رذیلانه تاریخ و انحراف جامعه از راه رشد طبیعی و تاریخی، ترویج خرافات، ابتذال، افکار کهنه و ارتجاعی در رادیو و تلویزیون، در مساجد، مدارس و دانشگاه‌ها، ویرانی اقتصاد کشور و ایجاد فقر، فاقه، بیکاری، فساد، فحشاء و انحطاط و… قهقرا!

تزویر، دروغ، دغل و ریاکاری «روحانیون» و جیره خواران و ریزه خواران سفره آن‌ها، بر هیچ کسی پوشیده نیست و در ایران و سراسر دنیا، مردم از ابعاد هول‌انگیز فاجعه آگاه شده‌اند و اینک همگان می‌دانند که سردمداران بی‌کفایت و بی‌درایت این نظام فاسد، مملکت ما را در تمام عرصه‌ها ویران و تباه کرده‌اند. بی‌جهت نیست که در این روزها آتش خشم مردم عاصی و به جان آمده، در هر گوشه‌ای از کشور شعله می‌کشد و مردم مرگ «دیکتاتور» و سقوط حکومت اسلامی را فریاد می‌کنند. این فریاد مردم لگد مال شده، فریاد لشکر بی‌شمار پا‌برهنه‌ها، خیل مردم بی‌خانمان و انبوه گرسنگان است که زیر طاق آسمان ایران می‌پیچد، صدایِ زنان، کارگران، روشنفکران، معلمان،‌ کارمندان، دانشجویان و مردم کوچه و بازار ‌است که سال‌ها و سال‌ها در خفقان و اختناق، در اسارت آخوندها و زیر یوغ «حکومت اسلامی» زیسته‌اند و جان به لب شده‌اند. آری، مردم ما به ‌پا خاسته‌اند تا این حکومت جهل و‌ جنایت را از بُن و بنیاد بَرکَنَند و این لکه ننگ و نکبت را برای همیشه از صفحه تاریخ معاصر بزدایند. دراین کارزار، دور از انتظار نبود و نیست که حاکمیـت، مثل همیشه و هر بار، این خیزش سراسری را که از اعماق جامعه برخاسته، به دخالت و دسیسه «دشمن» و به ویژه آمریکا نسبت بدهد تا بهانه و مستمسکی برای سرکوب مردم داشته باشد، با اینهمه، سردمداران حکومت اسلامی بهتر از هر کسی می‌دانند که اعتراض و شورش خود جوش مردم ما هیچ گونه رابطه‌ای با آمریکا و هیچ کشور بیگانه دیگری نداشته و ندارد. نه، سرنوشت مردم به دست خود آن‌ها رقم خواهد خورد و در این روزهای سرنوشت ساز، نویسندگان، هنرمندان و فرهنگ ‌ورزان مترقی ایران، در کنار مردم مبارز و همراه این مردم ستمدیده ایستاده‌اند و از خواسته‌های بر حق آنان، از تلاش‌ها، جانفشانی‌ها و مبارزه آنان برای کار، نان، آزادی و برای دمکراسی و عدالت اجتماعی، پشتیبانی و حمایت می‌کنند. بی‌تردید این آرمان تاریخی مردم تحقق نمی‌پذیرد، مگر در حکومتی دمکراتیک، لائیک و مردمی…

ما نویسندگان، شاعران و هنرمندان از اهل فرهنگ، اندیشه و هنر خواستاریم که در این برهه حساس از تاریخ که سرنوشت مردم ایران رقم می‌خورد، حمایت همه جانبه خویش را از مردم دریغ ندارند و آن‌ها را در نبرد برای آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی تنها نگذارند.

نعمت میرزا زاده «م. آزرم» ( شاعر). شبنم آذر (شاعر). هومن آذرکلاه، (کارگردان و بازیگر تأتر). رضا اغنمی (نویسنده). صادق امان( نقاش). حسین افصحی (نویسنده) پگاه احمدی (شاعر). نسرین الماسی (روزنامه نگار و نویسنده). محسن اعتمادی (شاعر، مترجم، فیلمساز). ایوب امدادیان (نقاش). فریار اسدیان (شاعر). روزبه اسدیان (موزیسبن)، روشنک بیگناه (شاعر). خسرو باقرپور (شاعر). رضا بی‌شتاب (نویسنده). سیاگزار برلیان (شاعر). ناصر پاکدامن (نویسنده و پژوهشگر). کوشیار پارسی (نویسنده و مترجم). فریدون تنکابنی (نویسنده). محمد جلالی «م. سحر» (شاعر). علی اصغر حاج سید جوادی ( نویسنده، روزنامه نگار). نگار حاج سید جوادی (نویسنده، سناریست). ایرح جنتی عطائی ( شاعر، ترانه سرا و کارگردان) بهروز حشمت (شاعر و مجمسه ساز). حسن حسام (شاعر، نویسنده). محس حسام (نویسنده). هادی خرسندی (شاعر، طنز پرداز). نسیم خاکسار (نویسنده). اسماعیل خوئی (شاعر). رضا دقتی (عکاسِ روزنامه نگار. Photojournaliste). حسین دولتآبادی (نویسنده). منوچهر دوستی (شاعر). ابوالفضل اردوخانی (نویسنده). اسد رخساریان (مترجم، شاعر). نستور رخشانی (نقاش). فرج سرکوهی (روزنامه نگار، منتقد ادبی). بهروز شیدا (پژوهشگر و منتقد ادبی). کاظم شهریاری، (شاعر، کارگردان تأتر). ناصر رحمانی نژاد ( نویسنده و کارگردان و بازیگر تأتر) مهرانگیز رساپور «م پگاه» (شاعر). حسین رحمت (نویسنده). حسن زرهی، (نویسنده، روزنامه نگار). حسین زراسوند (شاعر). اکبر سردوزامی (نویسنده). اسد سیف (پژوهشگر و منتقد ادبی). شیوا شکوری (شاعر، نویسنده). جواد طالعی، (شاعر، روزنامه نگار). رضا علامه زاده (نویسنده و سینماگر). میرزا عسکری، «مانی» (نویسنده، شاعر و مدیر رادیو مانی). جلال علوی نیا، (مترجم). بتول عزیز پور (شاعر). سپیده فارسی، (فیلمساز). علی اصغر فرداد (مترجم، شاعر). ساسان قهرمانی (نویسنده). پرویز قلیچ خانی (روزنامه نگار) . سرور کسمائی (نویسنده). زیبا کرباسی ( شاعر). امید کشتکار، (نویسنده). کیان کاتوزیان (نویسنده). گیل آوائی (مترجم و نویسنده). عیدی نعمتی، (شاعر). علیرضا نوری زاده (روزنامه نگار و شاعر). مسعود نقره کار (نویسنده). مجید نفیسی (نویسنده، شاعر). مجید میرزائی ( شاعر). اعظم نورالله خانی(مترجم). ابراهیم مکی (کارگردان تأتر و نمایشنامه نویس). گلمراد مرادی (محقق). باقر مومنی، (پژوهشگر و مورخ). رباب محب (شاعر و مترجم). اسد مذنبی (نویسنده). کامران ملک مطیعی (کارگردان). نجمه موسوی پیمبری (شاعر، پژوهشگر). سیاوش میرزاده (شاعر). ناصر مهاجر (روزنامه نگار، محقق و مورخ). مهناز متین (مترجم، پژوهشگر).شیدا محمدی( شاعر) سام واثقی (شاعر و مترجم). محسن یلفانی (نویسنده و کارگردان تأتر)

 

10/01/2018 at 09:33 بیان دیدگاه

فرانسیس پیکابیا، پرنده‌ای دست نایافتنی

دادا، بی‌گمان یکی از پرجلوه‌ترین جنبش‌ها در تاریخ فرهنگ است و یکی از مهم‌ترین هنرمندان ِ داداییسم، ‹فرانسیس پیکابیا›. هنوز هم آسان نیست سخن گفتن و نوشتن با نظم از داداییسم، زیرا این جنبش مقاومت سرسخت داشت در برابر نظم، ترتیب و سنت. زود احساس می‌کنی با ‹بیمار’ی سر و کار داری که به هیچ‌روی نمی‌خواهد درمان شود. به ویژه اگر سراغ فرانسیس پیکابیا (Francis Picabia/ 1879-1953) بروی. در زندگی‌ش می‌بینیم که هیچ اعتنا نداشت به دگم‌ها یا مرزهای هنری. پشت سرهم نگاره می‌آفرید، امپیرسیونیستی، کوبیستی، داداییستی و سوررئالیستی. یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های کلیدی میان داداییسم اروپا و امریکا بود و سال 1913 در شوی معروف ‹آرمُری› (Armory Show) شرکت کرد که حوضچه تعمید هنرهای زیبای سده‌ی بیستم در امریکا نامیده می‌شود.

پیکابیا از آن استعدادها بود که در امریکا موفقیت بسیار به دست آورد. این گفته‌اش که امریکا-  نیویورک- از اروپای کهنه پیشی گرفته و سرنوشت هنر ِ آینده به دست اوست، خوشآمد ِ امریکاییان بود. خود، شیفته‌ی تولیدهای فنی بود. در بسیاری از نگاره‌اش از ماشین به عنوان استعاره‌ی زمانه‌ی نو استفاده می‌کرد. یکی از شناخته‌ترین کارهاش ‹روسپی جهانی/ رژه‌ی عشاق’، ماشین عشق به نمایش می‌گذارد: سیلندر و مکنده، چرخ دنده و اجزایی از ماشین که به کامش – سکس- اشاره دارد.

FRANCIS PICABIA

28/12/2017 at 00:40 بیان دیدگاه

پاییز در پاریس

آن‌که گردش کند در محله‌های پاریس – آن‌چه 150 سال محبوب اهل ِ فرهنگ بود و اکنون تماشاگه ِ گردش‌گران ِ رنگارنگ -، و نگاهی بیندازد به نقشه تا ببیند کجاها بوده است، خواهد دید که مسیری دایره‌وار طی کرده است. در سده‌ی نوزدهم، از حوالی 1860، مونمارت و اندکی از جنوب شهر، پیرامون سن ژرژ در پاریس نهم محبوبیت یافت. بخشی از آن ساخته‌ی هاوسمان (Haussmann) مهندس شهرسازی است. حوالی جنگ جهانی نخست، دایره‌ی مدرن‌گرایان کشانده شد به جنوب و کرانه‌ی دیگر، مونپارناس، خانه‌ی بازنشستگان، کیکی ِ مونپارناس! ویولون ِ انگر از من ری، پیکاسو، ماتیس، باله سوررئالیستی ‹ورزا بر بام / Le boeuf sur le toit› از داریوس میو.

کتاب ِ  Kiki’s Paris از بلی کلوور و ژولی مارتن (Billy Klüver و Julie Martin) را با صدها عکس زیبا و کم‌نظیر از 1900 تا 1930 باید دید.

مونپارناس پس از جنگ دوم جهانی محبوبیت از دست داد. گرچه هنرمندانی بودند که تا پایان دهه‌ی هفتاد سراغ ِ میخانه در فلکه‌ی بزرگ می‌رفتند که مشهور بود به آفتاب‌گیر بودن تا آخر ِ وقت.

Payiz dar Paris

 

26/12/2017 at 02:54 بیان دیدگاه

بازگشت قیصرک

رومن پوئرتولا (Romain Puértolas) متولد 21 دسامبر 1975 در مون‌پلیه، پس از گذراندن دبیرستان در ولانس (جنوب شرقی فرانسه)، کارشناسی ارشد در زبان و ادبیات اسپانیولی از گرونوبل و پس از آن کارشناسی ارشد زبان فرانسه به عنوان زبان دوم دریافت کرد. کارشناسی زبان و فرهنگ انگلیسی را در دانشگاه برایتون انگلستان گذراند. هواشناسی نیز خوانده است.

بارها جا به جا شده  و در فرانسه، انگلستان و اسپانیا زندگی کرده است. جز فرانسه، به زبان‌های اسپانیولی، کاتالان، انگلیسی و روسی تسلط دارد.

دی‌جی، آهنگ‌ساز، آموزگار، مترجم، مهمان‌دار، تمیزکار دستگاه‌های قمار، شعبده باز، کارمند برج هدایت پرواز و خلبان و زمانی نیز بازرس دفتر مرکزی پلیس مرزی فرانسه به عنوان کارشناس بررسی مدارک و مدارک جعلی نیز بوده است.

با نام The Trickbusters فیلم‌هایی در یوتیوب گذاشته که گونه‌ای راهنمای شگردهای شعبده بازان بود.

سفر شگفت‌انگیز مرتاضی که در گنجه‌ی ایکیا گیر کرده بود، نخستین رمان موفق اوست که به بیش از بیست و هفت زبان ترجمه شده است. درباره‌ی مرتاض هندی که در گنجه‌ی ایکیا در شعبه‌ی ایکیا در پاریس پنهان می‌شود. گنجه را با کامیون به انگلستان می‌فرستند. شش پناهجوی سودانی در کامیون پنهان‌اند. از انگلستان، با سودانی‌ها برش می‌گردانند به اسپانیا و از آن‌جا سفر ماجراجویانه آغاز می‌شود. سفری که با شوخی و شنگی روایت می‌شود. رمانی آکنده از شرایط ِ محال بر بستر مشکلی اجتماعی و به ویژه رفتاری که کشورهای غربی در برابر مهاجران غیرقانونی دارند.

پس از آن دو رمان دیگر منتشر کرده است: دختر کوچولویی که ابری به بزرگی برج ایفل بلعیده بود La Petite Fille qui avait avalé un nuage grand comme la tour Eiffel (2014) و بازگشت قیصرک (Re-Vive L’empereur) (2015)

باقی:

Romain Puértolas (1975).

04/12/2017 at 09:10 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین نوشته‌های تازه‌تر


دسته‌ها

  • Blogroll

  • خوراک‌ها