آمدنم بهر چه بود؟

ولتر شعر بلندی در باره‌ی زلزله 1755 لیسبون پرتغال نوشت که اعتراض بود به الهیات ِ «همه چیز خوب است».

والا‌ترین عقل چه می‌داند؟

هیچ: کتاب ِ تقدیر بسته است در برابر چشمان‌مان.

انسان، بیگانه از خود، انسان نمی‌شناسد.

چه هستم من؟ کجایم من؟ به کجا می‌روم، و از چه ساخته شده‌ام؟1

[یاد خیام نمی‌افتیم: ای آمده از عالم روحانی تفت / حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت / می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای / خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت

یا مولانا: روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل ِ خویشتنم / از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود / به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم / مانده‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا / یا چه بوده‌ست مراد وی از ساختنم.]

ولتر با این مردن ِ بی‌بهانه یا «بی‌چرا زندگانی (اصطلاحی‌ست از احمد شاملو)» نگاه ِ نقادانه‌تری به ایده‌ی لایبنیتس (Leibniz) داشت در باره‌ی ‹بهترین جهان ِ ممکن که خدا می‌توانست خلق کند›.

تئودور آدورنو نوشته است: ‹زلزله‌ی لیسبون سبب شد تا ولتر از بیماری الهیات ِ لایبنیتس درمان شود.›

ولتر در بخش دیگری از شعر بلندش می‌گوید:

اما چه بگوییم از خدایی‌ش، که خود ِ خوبی‌ست،

و برکت می‌بخشد به فرزندانش،

اما بادستان ِ پر برکت فاجعه می‌پاشد بر آنان؟2

ادامه در زمین لرزه

Advertisements

17/11/2017 at 10:50 بیان دیدگاه

سلطه‌ی سحرآمیز

می‌توانی برنده‌ی نوبل ادبی بشوی، بی‌که حق‌ات باشد. بسیاری نویسندگان که جایزه‌ی نوبل حق‌شان بوده، از آن محروم بوده‌اند. داوری ِ نوبل بی ایراد نیست. ایبسن، تولستوی، نابوکوف، جویس، بکت، بورخس، اودن و اومبرتو اکو نوبل دریافت نکرده‌اند. تا زمانی که آموس اوز و فیلیپ راث زنده باشند و آن را دریافت نکنند، یک پای آکادمی سوئد می‌لنگد. کمیته‌ی نوبل در اکتبر 2017 با اعلام کازئو ایشیگوروی انگلیسی-ژاپنی به عنوان برنده‌ی نوبل ادبی، دوست و دشمن را شگفت‌زده کرد.

نخستین نکته‌ای که درباره‌ی کارهای ایشیگورو می‌توان گفت این است که بسیار دقیق و شسته رُفته است. در رمان‌هاش واژه‌ای اضافه و بی خویش‌کاری نیست. شیوه‌ی کارش آرام، دقیق و گاه اندکی رسمی‌ست. شخصیت‌هاش اغلب خدمت‌کار، دخترمدرسه‌ای، زنان خانه‌دار با گرایش فمینیستی و آدم‌های تحصیل‌کرده‌اند؛ تربیت‌شده‌ی محیط زندگی و زمانه‌شان. پر کار نیست: هفت رمان و یک مجموعه داستان منتشر کرده است. این شیوه‌ی کار – اندکی فرویدی اگر بنگریم – شاید به پدر و مادرش ربط داشته باشد. در گفت و گوی مفصلی به سال 2008 باParis Review   گفته است که در پنج ساله‌گی به انگلستان رفته است. پدرش اقیانوس‌نگار بود و کاشف شیوه‌ای برای اندازه‌گیری به‌تر توفان و از انستیتوی ملی اقیانوس‌نگاری انگلستان جایزه دریافت کرد. این انستیتو به زمان جنگ سرد پایه گذاشته شد و دفتر مرکزی آن، میان جنگلی غیرقابل عبور بود. پدر و مادرش فکر می‌کردند جا به جایی‌شان موقتی‌ست و چندان تلاش برای هماهنگی با آن جامعه نکردند. پدرش ژاپنی ِ بزرگ شده در شانگهای بود (با ویژه‌گی‌های چینی) که به هر روی‌داد بدی می‌خندید. مادرش اما به تمامی ژاپنی بود. شیوه‌ی حرف زدن‌اش مثل همه‌ی زنان ژاپنی با مردان تفاوت داشت، خوددار و رسمی و ظریف. مادرش، بعدها در بازگشت به ژاپن از شیوه‌ی حرف زدن ‹مردانه’ی دختران مبهوت شده بود.

باقی

Solte …. Ishiguro

24/10/2017 at 03:59 بیان دیدگاه

به رهگذر

به-رهگذر

22/10/2017 at 09:41 بیان دیدگاه

کادیش برای یک کُس

نشر آفتاب منتشر کرد:‏
‏«کادیش برای یک کُس»‏
نویسنده: دیمیتری فرهولست
برگردان: کوشیار پارسی

کتاب مزبور شامل دو رمان است که دومی «هفت جمله ی آخر» نام دارد که به صورت هفت سونات اجرا شده است. رمان نخست اما «کادیش برای یک کُس» است:
این رمان حکایت زندگی کودکان است در پرورشگاه‌ها، حکایت جدا ماندن کودکان ساکن پرورشگاه‌ها است از ‏جامعه و هنجارهای آن، حکایت بری بودن کودکان پرورشگاهی است از زندگی معمول روزانه. عنوان کتاب را ‏نویسنده برای نشان دادن زندگی اندو‌ه‌بار و تاسف‌انگیر کودکانِ ساکن پرورشگاه انتخاب کرده است. راوی شاهد ‏جسد دختری است که مرده و برای خود نیز اندوهگین است. او به تازگی از همین پرورشگاه خارج شده و ‏زندگی جدیدی را در جامعه شروع کرده است.‏
سال 2009، رمان ِ نوشته‌ی دیمیتری فرهولست ِ بلژیکی برنده جایزه‌ی ادبی لیبریس شد. کتاب‌فروشی‌ها و ‏کلیسای پروتستان آن را تحریم کردند. گوینده‌ی رادیوی انجیل‌باوران (بخوان: خودخوانده شبانان) که باید خبر ‏را می‌خواند، از گفتن ِ نام ِ کتاب سر باز زد و گفت: «کتابی که نام ِ مشکلی دارد.»‏
گوته که خود در فرانکفورت شاهد کتاب سوزان بود، آن‌را با اعدام مقایسه کرده است. هاینریش هاینه به سال ‏‏1821 نوشت که آن‌جا که کتاب سوزانده می‌شود، انسان را نیز خواهند سوزاند. یک سده بعد، در رایش سوم، ‏کتاب‌سوزان عظیمی به راه افتاد که آغاز جنایت‌های پسین شد.

نسیم خاکسار در نامه‌ای به مترجم می‌نویسد:‏
در نیمه کتاب بودم که روی صفحه‌ای یادداشت کردم: کتابی برای نخواندن. و نوشتم نمی‌دانم چقدر این عنوان ‏برای این چند سطر که درباره «کادیش برای یک کس»، رمان کوتاه دیمیتری فرهولست می‌نویسم مناسب ‏است یا نه. چون دل فولاد می‌خواهد خواندن آن. کتابی است که چون یک موسیقی آرام که می‌تواند گاه با ‏شیطنت‌های موسیقی نواز لبخندی هم بر لبهایت بیاورد، اما نرم نرم که جلو می‌رود چون امواج خشمگینی ‏دیوانه‌وار چنان بر ساحل وجود تو بکوبد که تو نمی‌دانی از کجا این همه ضربه بر سر و رویت فرود می‌آید. ‏امواجی که با پاره پاره واقعیت‌های دست اول که با خود به ساحل آورده‌اند به تو می گویند: ببین بر او ، آن ‏بچه پرورشگاهی در این جهان به ظاهر رحیم چه رفته است. اگر این واقعیت‌ها را که دیمیتری در این چند ‏صفحه ترسیم کرده است هزاران بار هم شنیده باشی، تجربه مستقیم دیمیتری چنان تو را به دیوار می ‏چسیاند که باور کنی این حقایق دردآور و تکان دهنده را بار اول است که می‌شنوی. ‏
نسیم خاکسار
بریده‌ای از یک نامه

قیمت: 9 دلار آمریکا یا معادل آن ‏

برای تهیه کتاب به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:‏
ایمیل نشر آفتاب
aftab.publication@gmail.com
سایت نشر آفتاب
www.aftab.opersian.com
سایت آمازون
https://www.amazon.com/s/ref=nb_sb_noss…
سایت چاپخانه
https://www.createspace.com/7196272‎

 

26/05/2017 at 10:13 بیان دیدگاه

راهب ِ با استعداد

  به من نزدیک نشو. مسیح در روز پاک، پس از برخاستن از مردگان در برابر مریم مجدلیه

فرا بارتولومئو از جزییات نمی‌گذشت. دفترهایی داشت پر از طرح با گچ سیاه و سرخ. تا اکنون نزدیک به هزار طرح از او شناخته شده‌اند. از هیچ نگارگر رنسانس این همه طرح و تمرین ِ ‹دست‌گرمی› باقی نمانده است. 400 صفحه با 505 طراحی از پس سده‌ها و سال‌ها و گذراندن سرقت و غارت رسیده است به تماشای ما. ‌فرا بارتولومئو پیش از مرگ دفترهاش را سپرد به شاگردش فرا پائولینی (Fra Paolini) که او نیز همه‌ی دارایی صومعه پیش از مرگ به سال 1547 سپرد به راهبه‌ای نگارگر. سور پلاتیلا (Suor Plautilla) نخستین زن هنرمند فلورانس در صومعه‌ی سان مارکو و نیز سانتا کاترینا است. پس از مرگ او به سال 1588، دفترهای طراحی و ابزار کارگاه به انبار صومعه سپرده شده و با گذر زمان فراموش شد. صد و پنجاه سال بعد، فرانچسکو گابوری (Francesco Gabburi) سیاست‌مدار و گردآورنده‌ی کارهای هنری گذارش افتاد به صومعه که در نزدیکی خانه‌اش بود. راهبه‌گان هیچ نمی‌دانستند از ارزش کارها و حتا برخی به عنوان کاغذ بسته‌بندی استفاده می‌کردند از آن. گابوری همه‌ی آن‌ها را خرید و در دو آلبوم جلد چرمین گرد آورد. در سده‌ی نوزدهم پادشاه هلند آن را از تاجر آلمانی ِ ساکن هارلم –هلند- خریداری کرد. سال 1940، پیش از حمله‌ی نازی‌ها به هلند، بارون بندر روتردام و یکی از بنیادگزاران موزه بویمانس و بونینگن آن را خرید و پنهان کرد.

راهب ِ با استعداد

25/04/2017 at 00:04 بیان دیدگاه

فیلم ‹بانو مکبث از ناحیه متسنسک› بر اساس داستان کوتاهی به همین نام از نیکلای لسکوفس (Nikolaj Leskovs)، چاپ ِ سال 1865؛ ترکیبی‌ست از سه شخصیت ِ ادبی: شخصیت قدرت‌طلب ِ نمایش‌نامه‌ی شکسپیر، زن ِ داستان ِ دی‌.اچ.لارنس که شور ِ کام‌خواهی با یک کارگر دارد و زن ِ جادوگر ِ اوریپید که از انتقام‌جویی فرزندان ِ خود می‌کشد. این سه زن – بانو مکبث، کنستانس چاترلی و مده‌آ – با زیرپا گذاشتن ِ مرز و اعتراض به هنجارهای مسلط به هم نزدیک‌اند. آن‌چه از دل ِ این شور برمی‌آید خطرناک است: آمیزه‌ای از عشق، سکس و خشونت.

بانو مکبث

17/04/2017 at 01:15 2 دیدگاه

ستیز با قدرت

سوءاستفاده از قدرت همیشه بوده است و همیشه هنرمندانی بوده‌اند که برخاسته و در برابرش مقاومت کرده‌اند.

موزه‌ی کبرا در نمایشگاه تازه با عنوانPlay as Protest  هیچ از گرایش آنارشیستی هنرمند ایتالیایی پنهان نگذاشته است. به عکس زندگی‌نامه‌ای که گاردین به سال 2003 و پس از مرگ او چاپ کرد و به شکل زشتی ارزش کار او به زیر کشید. کاری پیلتو (Carrie Pilto) گزینش‌گر مهمان نمایشگاه است که همراه با «اتحاد آزاد ِ آنارشیست‌ها» نشستی نیز برگزار کرد. موزه کبرا این هنرمند گزیده است تا تاکید کند بر رادیکالیسم جنبش کبرا و نزدیکی‌ش به اکنون. (عنوان نمایشگاه «بازی و اعتراض» است. در پوستر نمایشگاه آمده است: موجودات خارجی قصد زنان و کار ِ ما کرده‌اند.

Enrico Baj

04/04/2017 at 07:35 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین نوشته‌های تازه‌تر


دسته‌ها

  • Blogroll

  • Feeds