در آینه‌ی زمان

درباره داستان رستم و شغاد در شاهنامه فردوسی و «خوان هشتم» اخوان ثالث

نوشته‌ی نسیم خاکسار

 

نوشته‌ای بسیار خواندنی

5e-Khaksar-IranNamag3.1Final

Advertisements

21/06/2018 at 21:38 بیان دیدگاه

درس شیرین تاریخ

درس ِ شیرین ِ تاریخ

درباره‌ی فیلم «مرگ استالین»

کمدی درباره‌ی استالین؟ خیلی باید جرأت داشته باشی. آرماندو لانوچی، کارگردان انگلیسی، ترس ندارد از طنز ِ گزنده و حرف بسیار دارد.

برخی با احتیاط می‌گویند سه میلیون و برخی تاریخ نگاران حتا از پانزده میلیون می‌گویند. گو که هرگز نخواهیم دانست استالین چه تعداد قربانی گرفت، اما با اطمینان می‌توان گفت یکی از وحشت‌ناک‌ترین و وحشت‌انگیزترین دیکتاتورهای تاریخ بوده است. او دست‌مایه‌ی طنز نمی‌تواند باشد. اما آرماندو یانوچی که در نخستین فیلم سینمایی‌ش – در چرخه /  ‹In the Loop‹ بی هیچ ملاحظه سیاست امریکا و انگلیس به زیر تیغ انتقاد گرفت، در این فیلم راهی می‌جوید میان طنز و ترس. و خوب هم می‌یابد.

مرگ استالین زیاد به خود استالین نمی‌پردازد که همان دقیقه‌های اول، می‌افتد رو فرش و خودش را کثیف می‌کند. آغاز جنگ قدرت کثیف میان دور و بری‌های مورد اعتمادش که نه وجدان دارند و نه اعتماد می‌شناسند. به ظاهر اندوه ِ از دست دادن ِ رهبر ِ کبیر دارند و پنهانی می‌کوشند طناب ِ قدرت سوی خود بکشند و زیر ِ پای دیگری و دیگران را خالی کنند.

لاورنتی بریا، سردسته‌ی خشن پلیس مخفی و نیکیتا خروشچف ِ حیوونکی ِ مظلوم‌نما و دبیر اول حزب ِ کمونیست، رو در روی یک‌دیگر قرار می‌گیرند. آن‌که تاریخ می‌داند، باخبر است که کدام‌یک بیش‌تر بر مصدر قدرت خواهد ماند. اما

رفتار گروتسک و ترس‌ناک هرکدام، به شکلی در فیلم بازتاب یافته که هم دردناک است و هم سرگرم‌کننده. یکی از لحظه‌های اوج فیلم: خروشچف به محض شنیدن خبر سکته‌ی استالین، کت و شلوار روی پیژاما می‌پوشد تا وقت از کف ندهد در به دست گرفتن قدرت. لحظه‌ای نه تنها کمیک که آکنده از تراژدی. می‌خندیم، چون گریستن نمی‌توانیم.

بازی‌ها، از آنان‌که نقش بیش‌تر دارند تا نقش‌های فرعی – گئورگی مالنکوف، دبیرکل بی ستوان فقرات حزب کمونیست پس از استالین و مارشال ژوکوف، فرمانده نظامی موفق دوران جنگ جهانی دوم، تا مولوتوف، وزیر آرمان‌گرای امور خارجه-، همه به روایت فیلم جنبه‌ی انسانی بخشیده‌اند. گو که همه اهل ِ سیاست ِ دوچهره‌ای هستند درون رژیمی بس دوچهره‌تر از نظر اخلاقی.

دیالوگ‌های پرشور و پویایی میان حرکت و رفتار ِ این همه سیاست‌مدار قدرت‌مند، فیلم مرگ استالین را تبدیل به نمایشی دیدنی از آدم‌های «دهن گشاد» ِ پرحرف کرده است. بازی‌گران سنگ تمام گذاشته‌اند در بازتاب ِ ظریف و هوشمند دیالوگ‌ها، زیرا اگر چنین نمی‌شد، روایت ِ فیلم می‌توانست بدل به شوخی ِ بی‌مزه‌ای بشود. گیرم که بی‌مزه‌گی بیش‌تر در خود ِ واقعیت ِ تاریخی‌ست و نه روایتی که یانوچی کوشیده به دست دهد. و نه در شیوه‌ای که برای بازتاب آن گزیده. این کارگردان، با شیوه‌ی آشنای کلاسیک، در بازپرداخت ِ روایت نوآور است و جسور.

مرگ استالین خسته کننده نیست و بیننده را با هوش‌مندی می‌کشاند به درون ِ رژیمی که به تمامی از نظر اخلاقی پوسیده است. به تصویر کشیدن ِ جسورانه با دیالوگ‌های سنجیده در دادن ِ درسی شیرین از تاریخ.

20/05/2018 at 23:22 بیان دیدگاه

رمان «بی‌شماران»

bi-shomaran

12/05/2018 at 09:15 بیان دیدگاه

هتل پرابلمسکی 

نشر آفتاب منتشر کرد:

هتل پرابلمسکی
نویسنده: دیمیتری فرهولست (Dimitri Verhulst)
برگردان: کوشیار پارسی

سال 2017 بر اساس این رمان فیلمی نیز ساخته شد به زبان انگلیسی که با جست و جوی نام، می‌توان آن را یافت و سفارش داد.

شر آفتاب منتشر کرد:

هتل پرابلمسکی
نویسنده: دیمیتری فرهولست (Dimitri Verhulst)
برگردان: کوشیار پارسی

رمان هتل پرابلمسکی حکایت پناهجویانی است که برای ذره ای آزادی، لقمه ای نان و سقفی بر بالای سر، از دیار خود، از همه ی آنچه داشته و نداشته اند رو برمی گردانند و راهی جاهایی در دنیا می شوند که نه مردم آنجا را می شناسند و نه فرهنگ و زبان شان را.
همه با گزارش و خبر درباره‌ی پناه‌جویان آشنا هستند. اما همه آن‌چیزی را که در پشت نرده‌های مرکز اسکان پناه‌جویان می‌گذرد نمی‌دانند. دیمیتری فرهولست رفت و خودش را پناه‌جو معرفی کرد و چند روزی در اردوگاه اسکان پناه‌جویان «آرندونک»(بلژیک) ماند. نتیجه‌اش هتل پرابلمسکی است. تخیل که خشک نزدیک می‌شود به واقعیت وحشت‌ناک و به زیر پوست خواننده می‌خزد.
شوربختانه این تنها سرنوشت مقصود، شخصیت خیالی رمان نیست، بلکه همین به سر انسان‌ها با گوشت و خون می‌آید.
دیمیتری فرهولست به سال 2001 برای نوشتن گزارشی درباره‌ی پناه‌جویان، به سفارش گاه‌نامه‌ی ادبی چند روزی در اردوگاه اسکان پناه‌جویان در بلژیک به سر برد. هتل پرابلمسکی داستان خیالی است که بر اساس روی‌دادهای واقعی نوشته شده است.

هتل پرابلمسکی گردآوری روی‌دادهایی است که نشان می‌دهد زندگی به کجا می‌کشد وقتی یک پاکت سیگار بزرگ‌ترین سرمایه به شمار می‌آید و رفتن به کلیسا برای وقت‌کشی است. راوی بدشانس، بیپول ماسلی اهل اتیوپی است، عکاس سابق که پس از شورش در کشور به خارج گریخته است. آرزوی زندگی به‌تر داشت و کارش به اردوگاه اسکان پناه‌جویی در بلژیک افتاد. همان جایی که دیمیتری فرهولست بر صحنه حضور دارد. به شرح لحظه‌های مهم و کم‌تر مهم «هم‌سرنوشتان» می‌پردازد، با زیبایی. با همه‌ی دردناک بودن موضوع کتاب، شرح او به شکل نمایان سرشار از طنز است؛ حتا اگر طنزش چندان سبک‌بال و شاد نباشد.

دیمیتری فرهولست می‌گذارد تا لحظه‌هایی در جان‌اش بنشیند و با سلطه‌ی نویسنده‌ای توانا بر کاغذ می‌آورد.
اگر سال‌ها در غار بی دسترسی به رسانه نزیسته باشی، بی‌تردید می‌دانی که فرهولست نام ِ ناآشنایی در جهان ادبیات نیست. با خواندن همین کتاب نیز متوجه خواهی شد. ارستو زمانی گفته است:»مجموعه بیش از جمع ِ پاره‌ها است» و می‌توان از همین کتاب دید که صحه می‌گذارد بر این گفتاورد. هتل پرابلمسکی از 23 بخش تشکیل شده که هر کدام حدود 4 صفحه است و گرچه هر بخشی را می‌توانی بگزینی و جدا بخوانی، کتاب از آغاز تا پایان روند یک‌دستی طی می‌کند و این تو را به نویسنده و راوی نزدیک‌تر می‌کند. به کوتاه‌ترین شکل ممکن، بسیار می‌گوید در کتابی خرد، بی از یاد بردن اساس آن: زندگی وحشت‌ناک در پناه‌جویی.

چند سطر از رمان هتل پرابلمسکی:
برای همین، امروز باید ملاحظه‌ی مقصود را بکنی. چند شب بی‌خوابی کشیده بود و از طلوع تا غروب بدون توقف از رادیو ترانزیستوری گوش می‌داد به اخبار بی‌بی‌سی. یک کامیون با هشت پناه‌جوی مرده را گرفته‌اند. در وکسفورد، ایرلند. جسدها در حال حاضر شناسایی نشده‌اند، اما معلوم شده است که آنان در بندر بروژ سوار شده بودند. البته. همه در این‌جا می‌دانند، از این‌جا تا کوه‌های قفقاز می‌دانند، مردم تو انبارهای کوکایین تاجیکستان هم از این حرف می‌زنند: کنترل مرزی در بندر بروژ وحشت‌ناک است، حتا قاچاق‌چی‌ها که همه‌ی دارایی و زندگی‌مان را در اختیارشان گذاشته‌ایم تا بگذارند ترانه‌ی ‘The Withe Cliffs Of Dover’ بخوانیم هم می‌دانند که تو در هیچ جایی به‌تر از جعبه ‌بارها در کشتی بر دریای شمال نمی‌توانی خفه بشوی. اما آن حرام‌زاده‌ها می‌توانند تو را سوار کشتی کنند که به انگلستان می‌رود – که پول براش داده‌ای- و نه ایرلند. ایرلند آخر دنیاست وقتی توی بشکه نشسته باشی، هیچ آدمی دوام نمی‌آورد. حالا که اصلن. به چریبی گفته بودیم که حالا وقت مناسبی نیست بروی خودت را تو بارگنج قایم کنی.

رمان هتل پرابلمسکی که قیمت آن ده دلار است را می توانید از شرکت آمازون تهیه کنید.

دوستانی که در ایران زندگی می کنند و مایل هستند این رمان را تهیه کنند، می توانند مبلغ هفت هزار تومان به حساب سازمانی مردم نهاد به میل خود واریز و عکس یا کپی فیش پرداخت را برای ما ایمیل کنند تا یک نسخه الکترونیک کتاب را دریافت کنند.

آدرس پست الکترونیکی نشر آفتاب
aftab.publication@gmail.com

آدرس سایت نشر آفتاب
http://aftab.opersian.com/my-account/

آدرس آمازون، مرجع توزیع کتاب به صورت کاغذی
https://www.amazon.com/dp/1986892182/ref=sr_1_fkmr0_2…

 

 

 

29/03/2018 at 04:03 بیان دیدگاه

خوابیده‌ی عریان

نگاه به رمان ‹خوابیده‌ی عریان› از زیگرید نونز (Sigrid Nunez)

با خواندن The Paris Review  گاهی آشنا می‌شوم با نام نویسندگان: بن لرنر (Ben Lerner)، ویویان گورنیک (Vivian Gornick)، گورنیک آلس (Hilton Als). در شماره‌ی پاییز سال گذشته (2017) داستانی خواندم به نام ‹نابینا› از زیگرید نونز (این‌جا می‌توان خواند):

(https://www.theparisreview.org/fiction/7036/the-blind-sigrid-nunez )

روایتی زیبا از نوشتن و دوستی، با لحنی که زود می‌کشاندت به ژرفای روایت.

لحن را می‌توان زود بازشناخت، اما شرح آن آسان نیست. انگار می‌دانی کسی نیست که دارد کلاه می‌گذارد سرت یا فریب‌ات می‌دهد. ‹نابینا› – حالا می‌دانم – بریده‌ای است از رمان تازه منتشر شده‌ی ‹دوست› (The Friend) که به شوق آمده و گرفته‌ام تا بخوانم. و در جست و جو دیدم که زیگرید نونز کتاب جالبی هم نوشته درباره‌ی سوزان سونتاگ با نام Sempre Susan، که تردید ندارم باید بخوانم‌اش.

 

سرماخورده‌گی و کلافه‌گی از آن سبب شد تا میل ِ خواندن ِ کاری به فارسی داشته باشم و ناچار نشوم از سرگردانی در یافتن ِ شگردهای زبانی بیگانه. یادم آمد نام ِ نویسنده آشناست. کتابی ازش داشتم که بیست سال پیش به زبان هلندی منتشر شده بود به نام ‹خوابیده‌ی عریان›. رمانی عالی برای آدم ِ سرماخورده. رمانی مثل همه‌ی رمان‌های خوب درباره‌ی هیچ و همه. کاری ساده که می‌توانی ناشیانه بنامی، اما با لحنی قوی. دوباره همین را دست گرفتم و خواندم.

 

نونا، حدود سی ساله، همراه دوست‌اش در بروکلین زندگی می‌کند و دارد روی کتابی کار می‌کند درباره‌ی پدرش – نگارگر کمابیش شناخته شده – که به زمان کودکی، او و مادرش را گذاشته و رفته بود. در آغاز رمان نگاهی دارد به گذشته و زمانی که در خانه‌ی نویسندگان اقامت کوتاهی داشت و عاشق کسی شده بود به نام لیل. مردی اهل هنر که چند سالی از خودش بزرگ‌تر بود و تازه داشت از اندوه ِ شکست عشقی رها می‌شد. کتابی عاشقانه درباره‌ی عشق یا رابطه‌ی ناکام، اما هوشمندانه. نونا، می‌خواهد تصویر ِ آشنای زن ِ نویسنده‌ی بی شور و شر حفظ کند که دارد روی کتاب تازه کار می‌کند، در حالی‌که در واقعیت فریاد می‌کشد در گفت و گوهای تلفنی، نامه‌های گستاخانه می‌نویسد و در هواپیما با آدم‌های ناشناس درد دل می‌کند و از دردها و شادی‌هاش می‌گوید. به نظر شوخی می‌آید، اما ‹خوابیده‌ی عریان› نه شوخ است و نه سانتی‌مانتال. لحن ِ بسیار جدی ِ انسانی دارد. شرح ِ فاصله‌ی تمناست با واقعیت، و شاید گوش دادن به پندهای نیک و بی‌اعتنا ماندن به آن. درباره‌ی پشیمانی، شاد بودن در رابطه و هم‌زمان ناشاد بودن از خود در این رابطه.

شاید اگر به شکل یادداشت روزانه و برشی از زندگی کسی بود، آسان‌تر خوانده می‌شد. اما این رمان به همین شکل خواندنی(تر) است. حالا زود بروم ‹دوست› را بخوانم.

27/03/2018 at 05:26 بیان دیدگاه

آزادی اندیشه

آزادی اندیشه 5

 

https://azadiandisheh.com/wp-content/uploads/2018/02/Azadi-andishe-mag-5.pdf

 

24/02/2018 at 07:13 بیان دیدگاه

آخرش را برام بگو

 

دونالد ترامپ در پی‌نوشت کتاب پناهندگان والریا لوئیزلی (Valeria Luiselli )، نوشته شده در بهار گذشته، پیداش می‌شود با همه‌ی وحشتی که می‌انگیزد. لوئیزلی می‌نویسد: ‹باید پیش‌بینی می‌کردیم›. درست است؛ به ویژه او، رمان نویسی که تمرین کرده تا جهان را به گونه‌ی پیرنگ ِ روایتی ببیند که برخی روی‌دادها درآمدی‌اند بر روی‌دادهای دیگر. اما چنین نشد، گرچه جستارش را در همان سالی نوشته که ترامپ مدام به هواداران‌اش قول می‌داد تا در مرز مکزیک a big beautiful Wall  بسازد برای جلوگیری از ورود آدم‌کشان، تجاوزگران و قاچاق‌چیان مواد مخدر مکزیکی. چنین نشد.

Valeria Luiselli

13/02/2018 at 11:21 بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین نوشته‌های تازه‌تر


دسته‌ها

  • Blogroll

  • خوراک‌ها