تعویذ
تعویذ
جمله و گاه بند ِ نخست، دروازهی داستان است. این دروازه به روی نویسنده و خواننده آسان باز نمیشود.
رمان ´تعویذ´ [Amuleto (۱۹۹۹)] از روبرتو بالانیو (۱۹۵۳-۲۰۰۳)، نویسندهی شیلیایی دروازهای دارد باشکوه که آسان و زیبا به خواننده خوشامد میگوید (به زبان اصلی باید خواند):
”این داستان وحشتناکی خواهد شد. داستانی از جنایت، خشونت و کشتار. اما چنین نخواهد شد، به این دلیل ساده که من دارم روایتاش میکنم. رشتهی سخن در دست من است، و به این دلیل داستان وحشتناکی نخواهد بود. با این همه روایتی است از جنایتی وحشتناک.
من دوست همهی مکزیکیها هستم. میتوانم بگویم: من مادر ِ شعر مکزیک هستم، اما بگذار این را نگویم. من همهی شاعران را میشناسم و همهی شاعران مرا میشناسند. پس میتوانم این را بگویم. من مادر هستم و قرنهاست که این باد سخت از سوی دریا میوزد، اما بهتر است این را نگویم. میتوانم مثلن بگویم: من زمانی با آرتوریتو بلانیو آشنا شدم که جوانک خجالتی هفده سالهای بود که نمایشنامه و شعر مینوشت و هنوز نمیتوانست نوشخواری کند، اما این حرف زیادی است و به من آموختهاند (با شلاق و میلهی آهنی به من آموختهاند) که بهتر است حرفهای زیادی را حذف کنی و به محتوا بپردازی.
آنچه میتوانم بگویم، نام ِ خودم است.
….”
پیشتر، کار دیگری از این نویسنده معرفی شده بود:
بلا نزدیک میشود، در بارهی رمان ۲۶۶۶
نیروی داستان و داستانگویی ِ روبرتو بولانیو بی مهار است. ” جان بانویل” در گاردین نوشته است: ´اصالت و توان تخیل او در تردید ِ نابودساز ِ او نسبت به اساس ِ تخیل است´.
از این کوتاهتر و بهتر نمیتوان گفت.